سفرنامه تابستان 92 (قسمت دوم)

پنجشنبه صبح ( 4 مهر ) بعد از بیدارشدن از خواب و آماده شدن ، حدودای ساعت 11 بود که راه افتادیم به سمت شمال .

ساعت نزدیک 2 بود که به نزدیکای تونل کندوان رسیدیم ، هوای سرد و آشکده ها ؛ پیاده شدیم ، بابایی بغلت کرده بود و تو هم محکم چسبیده بودی به بابایی و میگفتی " سرده" . فکر کنم دما حدود 14 درجه بود ، انصافاً سرد هم بود و آش حسابی چسبید ؛ اما هر چی من و بابایی و خاله صفا تلاش کردیم که تو حداقل یه قاشق آش مزه مزه کنی ، نشد که نشد.ناراحت

به نزدیکای چالوس که رسیدیم بارووووووووووووون ؛ چه حس خوبی بهمون داد لبخند

مقصدمون متل قو بود ، بارون شدید شد ، اونقدر شدید که برف پاکن ماشین هم جواب نمیداد ،رسیدیم ویلا و تو و آریا به محض رسیدن شروع کردین به بازی.

اون شب با ماشین یه دوری زدیم اما از بس بارون شدید بود برگشتیم خونه و توی ایوون جا انداختیم و نشستیم ؛ خیلی هوا دلچسب بود با اون صدای بارش بارون.

صبح که از خواب بیدار شدیم ، هوا پاک و نیمه ابری بود گهگاهی هم خورشید سرک میکشید ، قرار شد که بعد از صبحانه بطرف رامسر حرکت کنیم.

اینم عکس تو و آریا که تازه بیدار شده بودین و میخواستین صبحونه بخورین:

 

از وقتی حرکت کردیم به سمت رامسر ، هوا آفتابی شد ؛ توی مسیر هم ترانه هماهنگ و همخونی تو و آریا و شور و شوقی که داشتیم ؛ الانم هر بار این آهنگ رو میشنوم یاد اون روز میفتم.

رسیدیم رامسر و رفتیم سمت رستوران خاور خانم ؛ ساعت 2 اونجا بودیم ، شلوووووووغ و غذا تموم شده بود و به ما نرسید. ناراحت

اینم عکس تو و آریا در جوار رستوران خاورخانمچشمک

 

 

 توی مسیر برگشت از رستوران خاورخانم ، توی فکر بودیم کجا بریم برای نهار که غذاش خوب باشه ، این بود که با خاله آتوسا تماس گرفتیم که رامسر ویلا دارن گفتیم حتماً میدونه کجا غذاش سالمه.

اونم رستوران کشتی رو بهمون معرفی کرد که الحق والانصاف غذاش خوب بود.

تو هم که همیشه از دیدن کباب ذوق زده میشینیشخند خدا رو شکر اونجا خوب غذا خوردی.

 اینم عکسای رستوران کشتی : 

بعد از نهار هم تصمیم جمعی به رفتن جواهر ده قرار گرفت و زدیم به دل جاده ؛ خدایی خیلی قشنگه مسیر جواهر ده .خیلی هوا سرد بود تو مسیر.

تو و آریا زیر ملحفه دوتایی نشسته بودین.نیشخند

 

 

 

 آریا تو ماشین خوابید و وقتی به جواهر ده رسیدیم خواب بود و پیاده نشد.

 

 اینم یه صحنه بسیار دوست داشتنی از چای منقلی

 

 نزدیکای غروب برگشتیم به سمت متل قو ، هر چند بابایی و عمو محمود خسته بودن ولی چون به تو و آریا قول داده بودیم ببریمتون شهربازی ، همه با هم رفتیم شهربازی متل قو.

اینم عکسای شما دوتا توی شهربازی متل قو :

 

برگشتیم ویلا وتوی ایوون نشستیم و شام خوردیم.

صبح که بیدار شدیم و صبحونه خوردیم حرکت کردیم به سمت نمک آبرود و تله کابین.

تو چه ذوقی داشتی برای سوار شدن به تله کابین بغل

با اینکه پارسال هم سوار شده بودی ولی ظاهراً امسال ذوقت بیشتر بود ؛ چون هنوز که هنوزه میگی مامان بریم سوار "بلیت " شیم پرواز کنیم نیشخند

اینم گزارش تصویری تله کابین نمک آبرود :

 

بعد هم که برگشتیم پایین ؛ تو و آریا رفتین ماشین سواری . برنامه بعدی نهار اکبرجوجه چالوس بود.

خیلی چسبید ؛ تو هم خوشت اومد . لبخند

 

 

بعد از نهار هم رفتیم ساحل چالوس و چند ساعتی نشستیم و تو و آریا حسابی بازی کردین و از همدیگه عکس گرفتین .چشمک

 

توی راه برگشت به ویلا هم به تولیدی های مسیر چالوس سر زدیم ؛ بعد هم ویلا و کم کم باید جمع و جور میکردیم برای برگشت به تهران.

صبح بعد از صرف صبحانه ، وسایل رو جمع و جور کردیم و رفتیم به سمت جاده عباس آباد - کلاردشت که نهار رو توی اون مسیر بخوریم و بعدم بریم به سمت تهران.

اینم عکس توی راه :

 

بقیه گزارش سفر در قسمت بعدی چشمک

/ 12 نظر / 63 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

وااااااااااااااای نه ه ه .[ناراحت]همه نی نی های دوست داشتنیم اومدن رامسر من ندیدمشون..[گریه].کاش تا سال دیگه که اومدین ایششششششالله رامسر بهم اعتماد کنین و بیاین خونه خودمون[قلب]

نغمه

آخی قربون این جوجه های خوشگل برم . که آنقدر باهم جورشدن

نغمه

آخی قربون این جوجه های خوشگل برم . که آنقدر باهم جورشدن

نیلوفر

آره مامان آرام جونم رامسر هستیم.این دو بار هم خوندم اومدین رامسر کلی دلم سوخت.ایشالله دفعه بعد ببینمتونا

مامان جوجه طلا

سلام دوست گلم خیلی خوشحالم که دوباره به دنیای مجازی امدی . دلم براتون تنگ شده بود . قربونش برم چقدر خانوم شده آرام جون. چه سفر خوبی داشتید همیشه به گردش . چقدر بچه ها با هم خوشحال هستن .[ماچ][قلب][گل]

سپیده عمه آریانا

همیشه به سفر و شادی . خوشحالم که سفر بهتون حسابی خوش گذشته . فدای گلهای نازم بشم با عکسهای خوشگلشون کلی از دیدن عکسهای زیبا لذت بردم . [ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

معصومه

جای مارو هم خالی میکردین معلومه کلی خوش گذشته قربونتون برم [ماچ]

خاله ثمین

ای جان... چه دوستایی.. [شوخی]

بابک شمس ناتری

سلام امیدوارم که در شهر ما به شما و خانواده ی بزرگوار خوش گذشته باشد... برقرار باشید...

فرزان

بانمک بید