آرام و عیدی

امسال قرار بود برات اسکوتر بگیرم چون دو سه بار گفته بودی اسکوتر میخوام ، ولی وقتی  با بابایی رفتیم واست اسکوتر بگیریم ، بابایی گفت بهتره واسش دوچرخه بگیریم آخه با این اسکوتر نهایت دو سه روز بازی میکنه ولی دوچرخه خیلی بدردش میخوره .

در نهایت تصمیم بر این شد که دوچرخه بشه عیدی امسالت و با خودت رفتیم و دوچرخه رو انتخاب کردی .

از دم در فروشگاه تا ماشین هم سوارش شدی .

دو سه روز اول نمیتونستی کامل پایدون بزنی نصفه میزدی و برش میگردوندی عقب و دوباره نصفه میزدی ولی آقاجون مهربونت بهت یاد داد که درست پایدون بزنی و الان یه دوچرخه سوار ماهری چشمک


/ 8 نظر / 53 بازدید
نیلوفر

وووی چقدر خوشرنگه اولین دوچرخه منم این رنگی بود

شب قصه

عزیز دلم، مبارکت باشه آرام خانم قشنگ که با این موهای کوتاه قشنگ تر هم شدی:*** دوچرخه خیلی خوبه! من که یکی از بهترین لحظات کودکانه و دخترانه‌ام همین دوچرخه سواری بود! :) ساراجان یک پیشنهاد دارم، البه اگر خودتون دوست داشتی، به نظرم جالب می‌شه اگر توی یک پست یک عکس از خودتون و یک عکس از همسرتون توی همین سن و سال آرام بگذارید.

شب قصه

عزیز دلم، مبارکت باشه آرام خانم قشنگ که با این موهای کوتاه قشنگ تر هم شدی:*** دوچرخه خیلی خوبه! من که یکی از بهترین لحظات کودکانه و دخترانه‌ام همین دوچرخه سواری بود! :) ساراجان یک پیشنهاد دارم، البته اگر خودتون دوست داشتی، به نظرم جالب می‌شه اگر توی یک پست یک عکس از خودتون و یک عکس از همسرتون توی همین سن و سال آرام بگذارید.

دختر آسموني

چه اسم زيبايي براي دخترتون انتخاب كردين. يكي از اسمهايي كه ما براي آسمان انتخاب كرده بوديم آرام بود. ولي دست آخر آسمان رو همه موافقت كردند.

نجمه

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود دانی چرا جبین علی را شکافتند؟ زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود خونش نصیب دامن محراب کوفه شد آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید اشک شبش به غربت روزش گواه بود دستش برای مردم دنیا نمک نداشت عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود مولا پس از شهادت زهرا غریب شد زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود وقتی که از محاسن او می‌چکید خون عباس را به صورت بابا نگاه بود «میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود استاد سازگار [گل]