چَــگال

یادم رفته بود اینو برات بگم ، چند روز پیش ( جمعه  23 تیر ماه ) صبح که از خواب بیدار شدی منو صدا زدی ؛ اومدم بغلت کردم و کلی روی ماه نشسته ات رو بوسیدم ، بعدش هم مراسم دست و رو شستن و عوض کردن پوشک .

بعد که کارات تمام شد ؛ رفتی توی هال و با صدای بلند گفتی:" سَـــــــــآم " لبخند من عاشق این سلام کردنت هستم تا از خواب بلند میشی و بقیه رو میبینی ، یا کسی از در تو میاد بلافاصله با صدای بلند و کشیده سلام میکنیقلب

بعد هم رفتی توی پنجره نشستی و مشغول بازی شدی ، بهت گفتم آرام صبحانه میخوای گفتی :" نه "

از اونجایی که کلوچه گردویی خیلی دوست داری ، برات یه کلوچه رو توی بشقاب به قطعات کوچیک تقسیم کردم و کنارت گذاشتم تا موقع بازی بخوری ؛ دیدم تا اومدی شروع به خوردن کنی گفتی :" ماما سا " گفتم "جانم مامان ؟"

گفتی :" چَــگال "تعجبقلبلبخند

ای من فدای دختر با کلاسم بشم که با دست کلوچه رو نمی خوره و درخواست چنگال می کنه ؛ نمیدونی چه ذوقی کردم اون لحظه ، جالب هم اینجا بود که اولین بار بود این کلمه رو ازت می شنیدم.

راستی از دیروز که صدات میزنم " آرام " میگی " بله"قلب

/ 2 نظر / 30 بازدید
نغمه

ایشاله همیشه شادو سرزنده باشی

مصي

[ماچ][قلب][ماچ]