باز هم سفری به دیار پدری

چهارشنبه 4 بهمن ماه ساعت 7 صبح حرکت کردیم به سمت بوشهر ؛ تو خواب بودی و من لای پتو پیچوندمت و روی صندلی عقب که برات جا پهن کرده بودم خوابوندمت .

خواب بودی تا نزدیکیای بوشهر ، وقتی بیدار شدی کلی ذوق کردی که داریم میریم پیش مهرسا .قلب

از یه هفته قبل ذوق داشتی برای همچین روزی .چشمک

خلاصه اینکه از لحظه ای که وارد بوشهر شدیم بی وقفه میگفتی " بلیم مهرسا "قلب

ما هم تماس گرفتیم که سر راه بریم دنبالش که عمه گفت مهرسا خوابه هنوز ؛ این بهانه ای شد که با توجه به هوای خنک و آفتابی اون روز مستقیم بریم سمت دریا تا هم دریا رو ببینیم و هم اینکه شاید مهرسا بیدار شه و بریم دنبالش.

چقدر هوا خوب بود ، آفتاب درخشان ، آسمان آبی ، دریا آبی و نسیم خنکی که می وزید .خیال باطل

این چند روز که بوشهر بودیم ، هوا فوق العاده بهاری بود ؛ اصلاً احساس نمیکردی که زمستونه . 

اون روز با دیدن مهرسا کلی ذوق کردی ، لحظه اول ورود مهرسا به خونه ، دو تایی از شوق به سمت هم دویدین و همدیگه رو بوسیدین.قلب

خدا رو شکر روابطتون خیلی با هم خوب شده ، خیلی همدیگه رو دوست دارین ، خیلی خوب با هم بازی میکنین ، با هم نقاشی میکشین ، خیلی مستقل خودتون دمپایی می پوشیدین و میرفتین توی حیاط با هم بازی میکردین . و من عاشق این ارتباط خوبتون هستم و امیدوارم روز به روز با هم صمیمی تر بشین.قلب

ولی امان از روز آخر و لحظه خداحافظی ، مهرسا که متوجه شده بود ما میخوایم بریم ، اومده بود توی ماشین روی صندلی عقب پیش تو نشسته بود و میگفت :"زن دایی بلیم اهواز "

وای که دلم آتیش گرفت که نمیتونستم با خودم ببرمش .ناراحت

بهش گفتم زن دایی بیا پایین برو لباستو عوض کن تا بریم ؛ اما میدونست میخوام گولش بزنم نمیومد .دل شکسته

بالاخره با کلی حرف راضیش کردم پیاده شه ، ولی خیلی ناراحت بودم ؛ تو هم از اینور میگفتی " مهرسا بیا بلیم "

مهرسا هم تا دید ما داریم راه میفتیم اشکاش مثل مروارید از چشمای قشنگش سرازیر شدن و آرام رو صدا میزد .

خیلی سخت بود ، عزیزدلم دیدن اشکای مهرسا دلم رو به درد آورد.دل شکسته

این هم گزارش تصویری سفر :

آرام و مهرسا در حال خوردن هویجنیشخند

آرام و مهرسا و بابا بزرگشون :

آرام و مهرسا در حال نقاشی کشیدن :

جمعه رفته بودیم کنار ساحل ، نهار رو بیرون خوردیم و بیشتر از همه به آرام و مهرسا خوش گذشت ؛ اینجا آرام و مهرسا مشغول "بپل بپل " هستن نیشخند

 

 

در حال بالا رفتن از پله های سرسره :

اینجا هم داشت با آهنگ "سیروان خسروی ( نه نرو) " همخونی میکردچشمک

/ 22 نظر / 108 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق باران

چه خوب با دخترعمه ش جوره و همبازی داره کاش همیشه پیش هم بودند خوش بحالتون من که بی صبرانه منتظر بهارم دلم لک زده برای یه روز آفتابی که بارانو ببرم پارک بازی کنه...

ارغوان

جیگر اون شعر خوندنش[ماچ]آرام و شیدا رو بفرستیم آکادمی[زبان]

سپهری

ای جونم عجب خوشی گذرونده

سپیده عمه آریانا

همیشه به سفر و شادی . الهی فدای این دخملی ناز بشم با عکسهای خوشگلش . صورت ماهش رو حسابی بجام ببوس عزیزززززززززززززم[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

سلماز

ای جونم قربون این دخملی [ماچ] الهی همیشه شاد باشه و خنده از رو لباش محو نشه[لبخند] سارا جونم از طرف من ببوسش این دخمل گلی رو[ماچ]

مطهره

چه خوب که خوش گذشته[لبخند] همیشه به سفر و شادی دوست جون

نغمه

خداروشکر که آرام یه دوست خوب داره

مژده مامان ريحانه

رسيدن به خير جه با نمك ميخونه.ماشاله

محمد

سلام کوچولو منم بوشهریم خوشحال میشم بهم سربزنی