دیدارها تازه شد

وای خدایا هیچ خبری نمیتونست اینقدر من رو خوشحال کنه ؛ هیچ خبری جز خبر اینکه خانم دکتر مهربون اومده ایران ، حتی با اینکه مدت موندنش خیلی کم و کوتاهه ، همین که میتونیم بعد از یه سال و دو ماه ببینیمش هم خیلی خوبه ، خیلی .قلب

حدود یه ماه بود که هر چی تماس میگرفتم ، موفق نمیشدم با خانم دکتر صحبت کنم ، انگار خط ها مشکلی داشت که ارتباط من با ایشون برقرار نمیشد ؛ عجیب دلم براش تنگ شده بود تا اینکه پنجشنبه 5 بهمن ماه که ما بوشهر بودیم هم باز تلاش کردم و دیدم نخیر فایده نداره ، تصمیم گرفتم با دایی ( همسر خانم دکتر) تماس بگیرم و از صحت شماره تلفنش باز مطمئن شم ، شاید تو این مدت شمارشون عوض شده ولی وقتی خبر اومدن خانم دکتر رو شنیدم ، نمیدونستم باید چجوری ذوقم رو نشون بدم ، اولین کارم این بود که دویدم به مهدی خبر دادم ، بعد با مامانم تماس گرفتم .

خلاصه اینکه کلی برنامه ریختم برای روزهایی که خانم دکتر اهواز هستن .بغل

شنبه از بوشهر برگشتیم ، ساعت 5:30 رسیدیم ، بلافاصله آرام رو حموم دادم ، آماده شدیم که بریم دیدنشون . چقدر ذوق و شوق برای دیدار مجددشون داشتم. نمیدونم یه حس علاقه شدیدی نسبت بهشون دارم از بس که مهربون و خوب و خانم هستن ، انگار با همه آدمای این دوره فرق میکنن ، یه پاکی خاصی ، نمیدونم به هر حال هر چی هست من شیفته منش و رفتارشم.قلبقلب

با اینکه اونروز آرام توی راه حالش بد شده بود و من کمی نگرانش بودم ولی خدا رو شکر اونجا که رفتیم مشکلی نداشت .

خلاصه که اون شب هم به من و هم به آرام هم به بابایی خیلی خوش گذشت .قلب

اینم عکس آرام و عباس پسر دایی رضا :

فردا شب هم خانم دکتر و دایی دعوت بودن خونه آقاجون اینا و ایندفعه آرام خیلی باهاشون رفیق شده بود .

کلی شعر خوند و شیرین زبونی کرد براشون.چشمک

این چند روز که خیلی روزهای خوبی بود و با اینکه خیلی خوش گذشت بهم ولی باز لحظه خداحافظی یه غم عمیق توی دلم نشست ، دوباره بغض ، اما این امیدواری که سال آینده بازم همدیگرو میبینیم یه کم حالم رو بهتر میکنه.

 

/ 13 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارغوان

الهی این لباس چقد بهش میاد[قلب]

مامان یسنا

خدا کنه دیدارها همیشه تازه بشه و پر باشه از مهربونی و شادی[گل]

سپیده عمه آریانا

واقعا دیدن آدمهای خو ب و مهربون به آدم انرژی و روحیه میده . الهی همیشه سرشار از انرژی و شادی باشید[ماچ][بغل][قلب][گل][گل][گل]

سلماز

انشالله تا باشه از این خوشیها دوست خوبم انشالله همیشه شاد باشید و لبتون خندون[قلب]

مطهره

چه خوب که یه دوست انرزی مثبت داری. اما این خانم دکتر کی هستن ؟چرا اگه داییت همسر خانم دکتره نمیگی زندایی؟چرا خارج کشوره و داییت نیست؟ راستی عباس میشه پسره خانم دکتر؟؟؟ چرا منو گیج کردی دوست جون سریع توضیح بده!چرا پستای پیچیده میذاری [تعجب][سوال]

نغمه

وای سارا من حست رو درک می کنم . منم دکترم رو خیلی دوست دارم آنقدر مهربون و دلسوزه که نگو .

مریم مامان آریا

منم می خواستم همه سوالهایی که مطهره خانوم پرسید رو بپرسم والله چه معنی داره مردم پست گیج کننده می نویسن خوبه داستان نویس نشدی ها جدا وگرنه همه موهای خودشون رو سیخ سیخ می کندن از اینکه حالیشون نشده داستان چی به چیه حالا از شوخی بگذریم چقدر خوب که همچین خانوم دکتر مهربونی کنارت بوده و چقدر بهتر که بعد از مدتها دیدیدین خانم دکتر رو

مریم مامان آریا

منم می خواستم همه سوالهایی که مطهره خانوم پرسید رو بپرسم والله چه معنی داره مردم پست گیج کننده می نویسن خوبه داستان نویس نشدی ها جدا وگرنه همه موهای خودشون رو سیخ سیخ می کندن از اینکه حالیشون نشده داستان چی به چیه حالا از شوخی بگذریم چقدر خوب که همچین خانوم دکتر مهربونی کنارت بوده و چقدر بهتر که بعد از مدتها دیدیدین خانم دکتر رو

مامی آوید

سارا جون منم خیلی دلم میخواست خانم دکتر رو ببینم و یه جوری ازش تشکر کنم بابت زحمتهایی که دوسه سالی که زیر نظرش بودم واسم کشید ولی قسمت نبود...انشاءا... سال بعد... منم خیلی میدوستمشششششششش...خیلی خانوم و مهربون و با شخصیته...[ماچ]