ولیمه عمو ابراهیم ( عموی بزرگ مامانی) و زن عمو

پنجشنبه مهمونی ولیمه عمو ابراهیم و زن عمو دعوت بودیم ، شب خوبی بود .

همه دور هم جمع بودیم ، به تو که خیلی خوش گذشت ؛ آوا ، ستاره ، آرش ، ایلیا و خلاصه همه کسانی که تو دوستشون داری جمع بودن.بغل

هر چند که بیشتر از اینکه با بچه ها بهت خوش بگذره ، با عمو ابراهیم و عمو امیر و عمه اشرف بهت خوش میگذشت .

تا عمه اشرف رو میدیدی که نشسته میرفتی پیشش می نشستی و باهاش حرف میزدی.لبخند

من رو که کلاً تحویل نمی گرفتی و همش توی بغل بابایی مهربونت بودی ، حاضر نبودی ازش دور بشی ؛ جوری که وقتی ما میخواستیم برگردیم اهواز و بابایی به خاطر کارش مجبور بود بمونه تو نمیخواستی ازش جدا شی و با هزار ترفند راضیت کردیم که سوار ماشین آقاجون بشی.

اما از لحظه ای که حرکت کردیم ، هر چند دقیقه یه بار برمیگشتی و به من میگفتی :" بابا مهنی "

اصلاً توی راه نخوابیدی وهمش سراغ بابات رو میگرفتی ، بعضی وقتا یه بغضی ته صدات بود ، قلبم درد گرفته بود و خودم هم ناراحت بودم ؛ همش بهت میگفتم بابایی داره پشت سرمون میاد و تو هم ساکت میشدی .ناراحت

خیلی خیلی قلبم گرفته بود بخاطر دیدن این حالت تو .دل شکسته

اینم آرام در کنار آوا خانم و آقا آرش

 

اینجا هم رفته بودی کنار عمه اشرف نشسته بودی و اونم بهت گل دادقلب

 

اینجا هم عمو امیر در حال بوسیدن آرام


کلاً آرام خانم خودش رو توی دل همه جا میکرد.مژهبغل

/ 22 نظر / 163 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارغوان

آخه آرام تو دل همه جا میشه[قلب] آرش جون چه قیافه قشنگی داره[زبان]قبلانم عکسشو گذاشته بودین درسته؟؟ آرام زیباروی مارو ببوسید[ماچ]

محدثه

آرام جونم خیلی خوشگل شدی خاله[ماچ]

چشم به راه

سارا جون منم غصه ام شد بخاطر دوری آرام از باباش...از خدا میخوام یه طوری بشه که باباش شبا پیشش باشه تا این بچه اینقدر از دوریش اذیت نشه...

مامان آرمیتا

[قلب]سلام آرام زیبا از بس دلبری میکنه و با محبت همه دوستش دارن قربونش برم[ماچ][ماچ][ماچ] عزیز دلم انشالله بابا زودتر برگرده تا آرام جون خوشحال بشه[قلب][قلب]

مامان انیسا

عزیزم معلومه ریش عمو جونش اذیتش میکرد !قربون این دختر خانم و دوست داشتنی[ماچ]

مامان انیسا

عزیزم معلومه ریش عمو جونش اذیتش میکرد !قربون این دختر خانم و دوست داشتنی[ماچ]

مامان طلا،مامانه ثنا!

این دخترخانوم چهره شم مثل اسمش آرام و تو دل برو ودوست داشتنیه واقعا[ماچ] قربونش برم که اینقد از الان بابایی هستش[قلب]

مام پارسا

سلام خانومی...اول از همه ممنون که به وبلاگ پسرم اومدید[گل]...دخمل نازی دارید[ماچ]....خدا براتون نگهش داره ایشالله چشمتون روشن که مسافرهاتون اومدن[قلب] وای چقدر جدا شدن از بابای خونه هم واسه بچه ها و هم واسه مامانا سخته[دلشکسته]...خدا سایشون رو بالای سرتون نگه داره ایشالله[قلب] من اگه بودم همون جا میزدم زیر گریه بازم پیش ما بیاید[ماچ]

محبوبه مامان الینا

بوووووووس خان عمو خیییییییلی غلیظ و عشقولانه ست [ماچ] اما گویا سیبیلهای گرامی صورت نرم و لطیف دخترک مارو کمی قلقلک داده[متفکر]