آرام و شب قدر

امسال سومین سالیه که شب قدر کنارمون هستی ؛ بزرگ شدی ، خانم شدی ، میفهمی که این شبا شبهای خاصیه ، همه بیدارن ، همه پای سجاده نشستن .

دیشب اولی شب قدر امسال بود ، تو با مامان اومدی حمام و غسل شب قدر کردی ؛ لباسای خوشگل پوشیدی و با چادر هم عکس گرفتی که به یادگار بمونه .

اینم عکس دیشب

 

خلاصه اینکه توی هال نشسته بودی و کارتون میدیدی ، من و مامان جون و باباجون و خاله ها هم مشغول مراسم شب قدر بودیم توی پذیرایی.

به محض اینکه صدای دعای قرآن رو سر گرفتن رو شنیدی اومدی توی پذیرایی ؛ برات جالب بود که ما ها هرکدوم یه کتاب رو سر گرفتیم و بلند بلند یه ذکر هایی رو میگیم ؛ اول اومدی به تک تکمون نگاه کردی ، بعد رفتی رو مبل روبروی ما ایستادی و داد میزدی : " بَســـــــــــه بَســــــــــه " هممون خندمون گرفته بودنیشخند

وقتی هم که دعای جوشن کبیر رو میخوندیم ، یه ذره بامون الغوث الغوث میخوندی البته تمام تلاشت رو میکردی که یه جورایی عبارت رو درست ادا کنی بعد که خسته میشدی بازم شروع میکردی :" بسه بسه"

بالاخره ساعت 4:30 که میخواستیم سحری بخوریم اومدی بهم گفتی : " مامان سا بحاب "

فهمیدم خوابت گرفته ، بهت شیر دادم ، خودت شیشه رو گرفتی شیرت رو خوردی بعد هم خوابیدی.

پی نوشت : الان بازیهای المپیک لندن هستش و دیشب وزنه برداری سنگین وزن بود ، ایران 2 تا نمیانده داشت که طلا و نقره وزن +105 کیلو رو گرفتن ، وقتی وزنه میزدن ما همه استرس داشتیم و وقتی وزنه رو بالای سر میبردن همه با هم تشویق میکردیم ، تو هم ایستاده بودی ، شروع کردی به ادای وزنه بردارا رو در آوردن خم میشدی مثلاً وزنه رو برمیداشتی و میبردی بالای سرت بعد هم میگفتی : " دست  ، ماما دست ، آگا دست " و ما همه تشویقت میکردیمنیشخند

فدات بشم که اینقدر با هوشی مامانقلب

 

 

 

/ 2 نظر / 107 بازدید
مریم

هزار الاه و اکبر - ماشاله - ایشالله حاج خانومیت مادرررررررررررررررررررررر

فریبا

سلام مادر آرام خانوم خیلی دختر نازی دارین خدا حفظش کنه خیلی از وبلاگتون خوشم اومد عالیه ایدتون حرف نداره به شما هم تبریک میگم چون فهمیدم یه مادر نمونه هستین لینکتون کردم خوشحال میشم بهم سر بزنین