سفرنامه تابستان 92 (قسمت اول)

بعد از یه مدت طولانی غیبت ، بازم اومدم که برات بنویسم دخترم.

هر چند که گرفتاریهای این مدت اجازه نداده بود بنویسم برات و اینکه اینقدر تو شیرین و خانوووووووووووم شدی که نمیدونم از کدوم کارت و کدوم حرفت بنویسم.

این روزا که پیشم نیستی خیلی روزای سختیه ، خیلی دلگیره ، تمام لحظه هام خالیه از لبخند شیرینت ، شیطنت های دائمیت ، لجبازی های آگاهانه ات و همه حالات خوب و دوست داشتنی چهره پر از محبتت.

آرام من ، الان با مامان جون و آقاجونش در سفره ، یه سفر خاطره انگیز برای اون و روزهایی سخت برای من.

خوب برگردم به روز 1 مهر که قرار بود راه بیفتیم به سمت تهران .

حدودای ساعت 6 بود که با بابایی و خاله ثمین و عمو محمد حرکت کردیم به سمت تهران ، تو هم از همون اوایل راه خوابیدی ؛ ساعت 11 شب بروجرد بودیم ، یه توقف کوتاه برای رفع خستگی داشتیم و دوباره راه افتادیم ؛ حدودای ساعت 6 صبح رسیدیم تهران و خوابیدیم تا خستگی سفر از تنمون بیرون بره.

بعد از نهار ، من و خاله صفا رفتیم بازار و تو با بابایی رفتی سرزمین عجایب ؛ حسابی بازی کرده بودی و بهت خوش گذشته بود ؛ بعدش هم ما برگشتیم و همگی با هم رفتیم خونه خاله آریا ، شب خیلی خوبی بود ؛ تو و آریا حسابی بازی کردین و خندیدین.

این از اولین روز سفر ما ؛ فردای اون روز خونه خاله فیروزه دعوت بودیم ؛ وای که تو و آویسا اولش از دیدن هم چقدر خجالت میکشیدین و تا ظهر چقدر با هم رفیق شده بودین ؛ دو تایی پای کامپیوتر نشسته بودین و هی این سی دی رو میذاشتین اون یکی رو در میاوردین.

خیلی حس خوبیه وقتی تو رو در کنار بچه های دوستام میبینم ، وقتی با هم بازی میکنید ، دوست میشید ؛ جالبه برام ما که از زمان بارداری از طریق این محیط مجازی با هم دوست شدیم ؛ الان برای هم مثل خواهریم و بچه هامون همسنن و با هم دوستن.قلب امیدوارم این روال تا همیشه ادامه داشته باشه و من و دوستام با نوه هامون دور هم جمع بشیم .نیشخند

خلاصه اینکه اون شب یه قراری داشتیم ؛ یه قرار با دوستای مجازی ؛ وای که چقدر دلم میخواست زودتر به محل قرار برسیم ؛ دلم برای همه تنگ شده بود .

من و تو و بابایی همراه آریا و مامان و باباش حرکت کردیم سمت فرحزاد ، از ترافیک و 1 ساعتی که توی راه بودیم که بگذریم ، میرسیم به قسمت قشنگ سفرمون ؛ دیدن دوستای نازنینم و همسرانشون و فرشته های کوچولوشون.

اینقدر شما بچه ها بازی کردین و اونجا رو بهم ریختیننیشخند همه کسایی که تو رستوران بودن براشون جالب بود که اینهمه بچه همسن و سال؟؟؟متفکر

از این تخت به اون تخت میرفتین ، بعد که حوض آب رو پیدا کردین دور تا دور حوض می دویدین و میخندیدین ؛ تو هم که یه سینی کنار حوض بود هلش دادی داخل حوضآخ

سه تا سس هم یه گوشه دیگه حوض بود اونا رو هم ریختی توی حوضابله خوب عیبی نداره که ؛ میخواستی تنوع ایجاد بشهنیشخند

اون شب اینقدر به همه ما خوش گذشت که تا رستوران خالی شد ، چراغها خاموش شدن هنوز نشسته بودیم .

اینم گزارش تصویری فرحزاد :

اینجا در حال بپر بپر بودن

اینم الباقی شیطنت ها

آریا خان

آویسا خانم

آرشین خان

آرشین و مه تا خانم

آرام خانم و آقا کارن

آقا باراد ، آرام خانم و آقا کارن

اینم یه عکس دسته جمعی که خاله مریم بزور تونست دور هم نگهشون داره برای چند دقیقه

و در کنار حوض : آرام ، آقا مانی ، آقا آرشین و آقا باراد

اینم اون آخراش که داشتن بادکنک بازی میکردن

/ 15 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

تا باشه همیشه از این سفرا ما هم خیلی خوشحال شدیم خانواده دوستمون رو از نزدیک دیدیم انشالله بازم پیش بیاد .[گل]

مانی محیا

به به به آؤام خانوم و مامانش. دلمون واشد با دیدنتون..

خاله ثمین

این کوچولو ها خیلی شیرینن. هر کدومشون یه جور بازیگوشی و نمک داره که با اون یکی متفاوته. ولی همشون توی یه خصوصیت مشترکن. همشون مثل فرشته ها پاک و مهربون و معصومن. کنارشون هر کدوم یه تیکه از بهشتو دارین. قدرشونو خیلی بدونین.

پرنیان

خداروشکر که به همه دوستان نازنینم خوش گذشته انشاا...... قرار بعدی منم باشمممممممممممم

مامان نیروانا

سلام عزیزم، ناخودآگاه دیروز یادت افتادم و اینکه چند وقته ازتون بیخبرم. از اون وقتی که هر چی کامنت میذاشتم و ثبت نمیشد. گفتم امروز بیام سراغتون از احوالتون باخبر شم. دلم برای نوشته های تو و دیدن روی ماه آرامم تنگ شده بود. خدا رو شکر که خوبین. خدا رو شکر که اینهمه دوست مجازی تونستین یه جا جمع بشین. خوش بحالتون. همیشه ی ایام به شادی باشه براتون عزیزم. آرام جانم رو ببوس. روز و هفته ی کودک مبارکش باشه.[ماچ][قلب][بغل][گل]

مهرنوش مامان مهزیار

عزیزم سلام چه عجب به خدا خیلی نگرانتون بودم . خدا رو شکر که سالم و تندرست هستید. آرام جون رو ببوس . خوشحالم که بهتون خوش گذشته

سپیده عمه آریانا

سلام سارا جون رسیدن بخیر . حسابی دلتنگتون بودیم . همیشه به سفر و شادی . خوشحالم که روزهای خوبی رو پشت سر گذاشتید و دیدار با دوستان و عزیزان داشتید . الهی همیشه شاد و خوش و سلامت باشید . فدای آرام نازم بشم . الهی که سفر بهش خوش بگذره و خیلی زود برگرده و شما رو از دلتنگی دربیاره . بوووووووووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه گلکم[ماچ][بغل][قلب][گل][گل][گل]

مامان آرام

خیلییییییییییییییییییییییی ننری! یعنی یه پست یه خطی نمیتونستی بذاری بگی ما زنده ایم؟؟؟؟[عصبانی] سارا هززززززززززار جور فکر کردم ! همش فکر میکردم واسه ارام اتفاقی افتاده که نممیای. روزی که پست گذاشتی اومدم خوندمت اما انقدر عصبانی بودم که هیچی ننوشتم.

خاله سکینه

سلام مامان آرام خدا دختر دوست داشتنیتو برات حفظ کن عزیزم الهی خونه گرمتون همیشه روشن روشن ... خانم دکتر مهرداد هنوز اهوازه بدجوری برا روشن موندن لانه دوعاشق بهش نیاز دارم آدرس مطب جدیدش می دونی برا روشن موندن خونه دوجوون عاشق کمک کن......

خاله سکینه

سلام مامان آرام خدا دختر دوست داشتنیتو برات حفظ کن عزیزم الهی خونه گرمتون همیشه روشن روشن ... خانم دکتر مهرداد هنوز اهوازه بدجوری برا روشن موندن لانه دوعاشق بهش نیاز دارم آدرس مطب جدیدش می دونی برا روشن موندن خونه دوجوون عاشق کمک کن......[گل]