دیدار با یه دوست قدیمی

چه حس خوبیه وقتی که :

یه روز گوشی موبایلت زنگ میخوره ، نگاه میکنی شماره نا آشناست ، برخلاف همیشه که شماره های نا آشنا رو جواب نمیدی انگار یه حسی بهت میگه جواب بده .

جواب میدی ، "سلام " صدای مهربون یه خانم که تو رو به اسم صدا می زنه میپرسه که میشناسی ؟

و تو هر چی به ذهنت فشار میاری چیزی از این صدا یادت نمیاد و میگی : " نه "

میگه :" منم مریم دوست قدیمی تو " و تو در یک لحظه همه خاطرات خوب دوران مدرسه ، کلاس اول و دوم راهنمایی تو ذهنت دوره میشه ، هر روز تو راه مدرسه با هم ، نشسته بر روی یک نیمکت در کلاس و ...

خیلی خوشحالم چون مدتها به این دوستم فکر میکردم به اینکه چجوری یه نشون ازش پیدا کنم و الان اون من رو پیدا کرده لبخند

یه قرار گذاشتیم و من به همراه آرام به دیدنش رفتم ؛ چه روز خوبی بود، دیدار یک دوست خوب بعد از 18 سال ؛ نفهمیدیم اون چند ساعت چطور گذشت ؛ کلی حرف داشتیم که باز هم نیمه تموم موند برای دیدار بعدی.

جالب تر از همه اینکه الان دوست من 2 تا بچه داره ، یه دختر 5 ساله بنام "ملینا " و یه پسر 5 ماهه بنام "نیما"

بهش گفتم مریم اون موقع که با هم مدرسه میرفتیم هیچوقت به این فکر میکردیم که یه روز با بچه هامون کنار هم نشسته باشیم و دغدغه هامون دیگه نمره ها و امتحان ها نباشن بلکه همسر و بچه هامون باشن ؟

اینم عکس آرام که نیما رو توی بغل گرفته و ملینا

 

 

/ 5 نظر / 26 بازدید
نغمه

آره واقعا حال می ده

مامان پاتمه

واقعا خیلی حس خوبیه. خییییییییییییلی منم با دوستای مدرسم در ارتباطم ولی اینکه بعد از 18 ست=ال همدیگه رو پیدا کردین خیلی شیرینه [قلب] اینم واسه آرام خوشگل و خوردنیه خودم [بغل][ماچ]

مامان پاتمه

واقعا خیلی حس خوبیه. خییییییییییییلی منم با دوستای مدرسم در ارتباطم ولی اینکه بعد از 18 ست=ال همدیگه رو پیدا کردین خیلی شیرینه [قلب] اینم واسه آرام خوشگل و خوردنیه خودم [بغل][ماچ]

مامان آرام

عزیز دلم وقتی داشتم تو گوگل سرچ می کردم با وبلاگ شما اشنا شدم.دختر من هم اسمش آرامه. برای من جالب بود خوندن وب شما شاید برای شما هم همینطور باشه خوندن وب هم اسم دخترتون