دومین سفر تابستانی ( بخش اول : همدان )

سلام 

سلام به دوستای خوبی که توی این مدت به ما سر می زدن ؛ ببخشید که نبودیم . لبخند

خوب حالا اومدیم سفرنامه سفر تابستونی امسال رو تعریف کنیم ؛ تا این سفر به یاد ماندنی در دفتر خاطرات آرام خانم ثبت بشه .قلب

این سفر برای آرام سفر خوبی بود و خیلی بهش خوش گذشت ؛ از اینکه همش میرفتیم "دَدَ " خوشحال بود . نیشخند

سفر ما 22 شهریور 91 آغاز شد با حرکت به سوی همدان ؛ بعد از ظهر به همدان رسیدیم و استراحت کردیم .از خود راضی

محل اقامت ما منزل همون دوست آرام بود که عید اومده بودن پیشمون ( همون مبین آقای گل و پر انرژی ) ؛ آرام که خیلی خوشحال بود که همبازی خوبی مثل مبین داره ، اولش نمیتونست مبین رو درست صدا بزنه و بهش میگفت " بچه " بعد از چند بار که ما بهش گفتیم بگو مبین ، میگفت : " مونی " و تا فردا صبح بالاخره یاد گرفت که بگه : " مُدین " نیشخند

اینم عکس آرام و مبین :

آرام عاشق تراس خونه مبین اینا شده بود چون رو به پارک بود و تراس بزرگ و آفتاب گیری بود ؛ همش توی تراس نشسته بود و بازی میکرد .

اینم عکس آرام که با مبین مشغول ماشین بازیه :


 

صبح روز پنجشنبه 23 شهریور از خواب که بیدار شدیم ، رفتیم گنجنامه ، خیلی خیلی شلوغ بود .

آرام هم همش توی بغل آقا جونش بود و بابا تا آبشار بردش ، نزدیک آبشار گنجنامه که شدن آرام همش میگفت :" نه نه نه ، حمام نه ، آب باژی نه " و سرش رو گذاشته بود رو شونه بابا و محکم آقاجونش رو چسبیده بود که نکنه بذارش زمین .نیشخند 

فکر میکرد هر کی میره سمت آبشار میخواد حمام کنه نیشخند

اینم عکس آرام و آقاجون در گنجنامه همدان :

بعد هم برگشتیم خونه و یه استراحت کوتاه ؛ بعد از ظهر هم رفتیم به یه باغ بزرگ با آلاچیق های خوشگل ، ما هم توی یه آلاچیق نشستیم ، اما خیلی سرد بود ؛ با اینکه آرام لباس گرم پوشیده بود ، ولی دستاش و صورتش سرد بود ، خودمون هم با پتو نشسته بودیم و دیگه آخرای شب اینقدر سرد شد که آتش روشن کردیم البته به همت مبین که عاشق آتیش بازیه نیشخند


خیلی شب خوبی بود .

روز بعد رفتیم لالجین برای خرید سفال ، خیلی تنوع داشت ؛ خیلی هم خرید کردیم ؛ آرام رو اصلاً زمین نذاشتیم ترسیدیم چیزی بشکنه نیشخند

بعد از ظهر همون روز هم رفتیم باغ موزه دفاع مقدس در همدان ؛ خیلی خیلی زیبا بود ، اینقدر زیبا ساخته بودن این موزه رو که واقعاً به حال و هوای اون روزها میرسیدی ؛ من که اشک توی چشمام جمع شده بود.

خیلی زحمت کشیده بودن براش ولی کاش اینو برای خوزستان می ساختن چون حق اینجا بود .

اینم عکسهای اون روز :


اینجا آقا جون بهش فیگور میداد و آرام هم همه رو اجرا میکرد.نیشخند

 



آرام متین رو خیلی دوست داره ؛ تا میخواستیم بریم بیرون میگفت متین ؛ وقتی از بیرون برمی گشتیم و متین باهامون نبود تا میرسیدیم خونه سراغ متین رو میگرفت و در تمام طول سفر چه شمال چه اصفهان هر جا میرفتیم دنبال متین میگشت و هر پسری رو تو اون سن و سال میدید میگفت :" متیــــــــــــــــــــــن "


/ 4 نظر / 68 بازدید
خاله راحیل

عزیزم خیلی عکسای خوشگل و نازی بود مخصوصا فیگوراش

معصومه

خیلی عکسازیبا بودن ومعلومه حسابی خوش گذشته به آرام[ماچ]

عمه محبوبه

سلام مثل اینکه حسابی به ارام خانم خوش گذشته امیدوارم همیشه کنار خانواده بهش خوش بگذره بووس

مامان یسنا

اشتباه کردم انگار. اصفهانی نیستین نه؟؟؟ اگه اشتباه نکنم جنوبی بودین