آرام و کلاس باله

مدتی بود تصمیم داشتم اسمت رو مهد بنویسم ولی با وجود بیماری ها و مشکلاتی که به گوشم رسیده بود مردد شدم .

هدف من این بود که تو ، توی محیط اجتماع باشی ، با معلم و محیط کلاس آشنا بشی ، بتونی واسه خودت دوست پیدا کنی ، یه مقدار از وقتت خارج از خونه صرف بشه و یه چیزایی هم یاد بگیری. 

این بود که اولین کاری که کردم ثبت نامت توی کلاس باله بود ، هر چند که بیشتر از 3 جلسه نرفتی ، اونم علتش این بود که جلسه دوم داشتی تمرین میکردی برگشتی من رو ندیدی ترسیدی فکر کردی تنها هستی ، اون ترس و اینکه بنظر من مربی باله نتونست توی جلسات اول تو رو به سمت خودش جذب کنه دلیل این دلزدگی از کلاس باله شد ولی در کل تجربه خوبی بود

مربیت میگفت بهتره بالای 4 سال باشن بچه ها .

حالا یه مدت بهت استراحت میدم تا ببینم چی میشه.

/ 7 نظر / 33 بازدید
نیلوفر

واااااای عزیزم چقدر خوب بود می شد یاد بگیره هیکلشم خوشکل فرم می گرفت[قلب]

شب قصه

تجربه کردن محیط های مختلف برای بچه‌ها خیلی خوبه، امیدوارم سال‌های پیش رو برای آرام کوچک‌مان که روز به روز خانم‌تر و بزرگ‌تر می‌شود ، پر از تجربه‌های شیرین و موفق باشد:) :* +راستی می‌دانستید نگاه‌های آرام خیلی خیلی شبیه به نگاه پدر بزرگوارتان است؟ الآن که موهاش کوتاه شده بیشتر معلومه، مثل همین عکس دوم که گذاشتید. راستی ساراخانم هرسال از سفره‌ی عید و آرام توی بغل آقاجون مهربونش عکس می گذاشتید؟ پس عکس امسال چی؟

شب قصه

پس منتظر دیدن عکس‌های قشنگتون هستیم... :))

شيدا

عزيزم لينك كني خوشحال ميشم[قلب]

مامان آرش و آیناز

بچه ها همیشه این ترس رو دارن که مامان تنهاشون نزاره ولی ایکاش ادامه میداد خوب بود[لبخند]

sahar banooo

ey janam cheqadr naze Man az 6 salegi raftam kelase bale. Alan kheyli zode vase aram jon