آرام در باغ

میدونم ؛ میدونم دخترم خسته شدی .

میفهمم که عاشق بیرون رفتن هستی ، عاشق جست و خیز در طبیعت .

اما چه کاری از دستم برمیاد ؛ این گرمای هوا و اینهمه آلودگی و بیماری توی این فصل باعث میشه من کمتر تو رو بیرون ببرم و به خاطر این مسئله ازت معذرت میخوام .

دیروز عصر هوا خیلی خوب بود ؛ خنک تر از همیشه ؛ این بود که آرام خانم رو بردم توی باغ تا یه کم انرژی تخلیه کنه ، کلی خوشحال بود و ذوق میکرد ، از اینور به اونور میدوید ؛ داد میزد : " توپ دوسش دالَم "

و خلاصه اینقدر بازی کرد که خسته شد.

از دیدن اینهمه ذوق و شادی منم به وجد اومدم و احساس بهتری نسبت به خودم داشتم.نیشخند

اینم عکسای دیروز:


/ 1 نظر / 63 بازدید
معصومه

قربونش میرم دلم خیلی براش تنگ شده[قلب][ماچ]