آرام و ترس

روز تولد آرام براش یه کلاه بوقی خریدم که موقعی که میخواد شمع روی کیکش رو فوت کنه روی سرش بذارم ولی آرام تا چشمش به کلاه افتاد زد زیر گریه گریه

برام عجیب بود چون تا حالا آرام از هیچ چیزی نترسیده بودمتفکر

جالب اینجا بود که اون کلاه رو هر کی سرش میذاشت باز آرام گریه میکرد و هنوز هم از اون کلاه حساب میبره و حاضر نیست بهش نزدیک بشهابرونیشخند

 اینم عکس های آرام و اون کلاه کذایی :    

 

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
سفید برفی

دلم ریش شد سارا ..بردار از سرش :) ... چه گریه ای هم می کنه ..ادم فکر می کنه شاید یاد یه خاطره می افته از وقتی یه فرشته کوچولو پیش خدا بوده

میترا

واااااااایییییییی سارا این چه حرفیه ترسیدم تو رو خداااااااااااااا بچه ها گاهی از یه چیزایی می ترسن دیگه ...شاید از یه چیزایی خوششون نمیاد دیگه .مهم نیست منم دلم ریش شد از گریه های آرام .گناه داشت طفلی مهراد یه موقع بیخود و بیجهت از صدای سشوار ترسید بعد کم کم آروم شد و دیگه الان نمی ترسههههههههههههه