شیرین زبون من

بازم سلام

امروز میخوام برات از شیرین کاری ها و شیرین زبونی هات بگم ؛ از اینکه چقدر روز به روز شیرین تر و خواستنی تر میشی و چقدر همه ما عاشقانه تو رو دوست داریم قلب

 

************

نمیدونم چرا علاقه عجیبی به بالا رفتن داری ، این خصلتت احتمالاً به خاله کوچکت رفته نیشخند

کلاً نمیتونی روی زمین بنشینی ، از مبل بالا میری بعد پاتو روی قسمت بالایی مبل میذاری و میری بالاتر تا کلید برق رو بزنی و لامپ ها رو خاموش کنیاوه

از روی کولر بالا میری تا توی پنجره خونه مامان جون بشینی هیپنوتیزم

از روی صندلی اپن بزور خودتو بالا میکشی و میری روی اپن میشینی و بعد هم شروع میکنی به راه رفتن و پریدن روی اپن و من از ترس اینکه نیفتی پایین میدوم و میارمت پایین و تو هم کلی اعتراض میکنیعصبانی

یه صندلی داری که بجای اینکه همینجوری بشینی ، میبریش میذاریش روی مبل و بعد میشینی و هر لحظه امکان سقوطت از روی مبل هستکلافه

پاهاتو روی کشوهای کمد دیواری میذاری و میری بالا و داخل کمد می شینی.آخ

خلاصه اینکه با این علاقه به صعود نمیدونم آخرش کوهنورد میشی یا صخره نورد؟چشمک

*************

به بادکنک علاقه خاصی داری و بر خلاف بچه های دیگه که از ترکیدن بادکنک میترسن و گریه میکنن ؛ تو میخندی و میگی " تـــــــِـــــــــکید" یعنی ترکیدنیشخند

شب تولد امام زمان (عج ) من و تو و بابایی رفته بودیم بیرون ، نورافشانی بود بمناسبت میلاد  و تو با هر صدای شلیک این توپ ها دست میزدی و میگفتی :"تــِـــــــکید "چشمک

************

حدوده یه هفته است یاد گرفتی دستت رو میذاری روی لپت و میگی : "پخ " ما هم ادای ترسیدن در میاریم و تو با خوشحالی میگی :" تـَــــــــــسید "نگران

************

دیگه تقریباً اکثر کلمات رو میگی و جمله های زیادی هم میگی قلب

اسم خاله هاتو صدا میزنی ، قبلاً به بابات میگفتی بابایی اما الان به اسم صداش میزنی و هر چقدر میگیم بگو بابایی همون لحظه میگی بعد یادت میره و دوباره به اسم صداش میزنی.

چون بابات به مامان جون میگه :" عمه " تو هم یاد گرفتی هر وقت میخوای مامان جون رو اذیت کنی میگی " عمَــــه عمَــــه" مامان جون هم که ناراحت میشه ، تو میگی :" مامان اون مامان اون "

یعنی شیطون تو میفهمی و از عمد میخوای مامان جون رو اذیت کنینیشخند

************

کلمات و جملات تو :

ماما سا = مامانی                     آبا = آوا                          ایلی = ایلیا

مهنی = بابایی                        عمو امیر                         بی بی

مامان اون = مامان جون            مالک                              دایی

آگا = آقا جون                          نی نی = مهرسا              عمه

سَنی = ثنا                           سیب                               سیار = خیار

شمین = ثمین                     حمام                                آب

نه ظاهراً خیلی کلمه میشه و سخته نوشتن همشونخمیازه

************

یه سینی داری که طرح کارتون میکی ماوس رو داره و مامان بابایی برات خریده ، هر وقت میبینیش کلی ذوق میکنی و حتماً باید توی اون ظرف غذاتو بذارم و اگه نذارم میگی : " ماما شینی آلام "قلب

************

اون روز استخر بادی رو برده بودم توی حیاط و تو نشسته بودی و مشغول آب بازی بودی ؛ یهو چشمت به یه گربه افتاد ، بلند شدی بهش گفتی "میو میو ایا اَمام ، آب ، مون مون "

یعنی گربه بیا حمام ، آب بازی و بازی با مون مون که همون عروسک مورد علاقه خودتهنیشخند

گفتم همینمون مونده که گربه بیاد با تو توی یه استخرعصبانی

************

خوب برای امروز کافیه ؛ بقیه اش در قسمتهای بعدچشمک

/ 0 نظر / 13 بازدید