دومین سفر تابستانی ( بخش دوم : رامسر )

حالا میرسیم به بخش دوم سفر که روز شنبه صبح 25 شهریور از همدان حرکت کردیم به سمت رامسر .

وقتی به آزاد راه رشت رسیدیم مناظر طبیعت عالی و دیدنی بودن ؛ آرام هم از دیدن همه چیز ذوق زده میشد ؛ میگفت : "مامان ؛ بَبَعی " " مامان ؛ آب " "مامان ؛ گاو" " مامان ؛ کوه"

خلاصه اینکه همونطور که ما لذت میبردیم اونم لذت میبرد ، توی راه نزدیکای رامسر نم نم بارون با اون نسیم خنکی که پوستت رو نوازش میداد واقعاً لذت بخش بود مخصوصاً برای ما که از تابستان گرم جنوب آمده بودیم.

حدود ساعت 4 بعد از ظهر رسیدیم رامسر و رفتیم به هتلی که رزرو کرده بودیم( هتل ملکشاه) ؛ هتل بدی نبود ولی اونقدرا هم که توی عکسهاش در اینترنت دیده بودیم عالی نبود ؛ توقع ما خیلی بیشتر از این بود ؛ اینطور شد که تصمیم گرفتیم به جای 3 شب ، 2 شب در این هتل بمونیم و مسیر بعدی ما هتل بسیار بسیار زیبا و مجلل سالاردره ساری باشد.

اینم عکس آرام خانم در هتل ملکشاه رامسر :


شب رو استراحت کردیم و چون فقط 1 روز در رامسر می ماندیم برنامه گردش خیلی فشرده بود ؛ اول به سمت روستای زیبا و بکر جواهر ده رفتیم که نزدیک قله کوه بود ؛ در مسیر کلی آبشار وجود داشت و آرام هم که از آبشار میترسه چون فکر میکنه میخوام حمومش بدمنیشخند

اینم عکس آرام در کنار آبشار:


 

اینم خود آبشاری که در مسیر بود :

اینم باز توی مسیر برگشت از جواهرده گرفته که کنار حیوانات تاکسیدرمی شده ایستاده البته ازشون میترسید نیشخند

من نمیدونستم جواهر ده اینقدر سرده و اینقدر در ارتفاع قرار داره وگرنه برای آرام لباس گرم میاوردم ؛ اونقدر از کوه رفتیم بالا که دیگه به ابرها رسیدیم ؛ خیلی هم سرد بود منم که لباس گرم نیاورده بودم بلوز خاله زهرا رو تن آرام کردم که سردش نشهنیشخند

اینم عکس آرام با لباس خاله زهرا :

در مسیر بازگشت آقاجون پرتقال کوهی خرید؛ آرام عاشق طعم این پرتقال ها شده بود ، همش میگفت :" مامان پرتگال "

 

اینم در مسیر برگشت گرفتیم :

بعد که از مسیر جواهر ده پایین آمدیم ، به سمت روستای سرولات و رستوارن خاورخانم راهی شدیم ، تعریف خاورخانم رو زیاد شنیده بودیم و انصافاً هم غذاش لذیذ و خوشمزه بود ؛ منزلش را به رستوران تبدیل کرده بود و مناظری که از تراس دیده میشد فوق العاده بودن ، جالب اینجا بود که با توجه به اینکه این روستا در کوه بود و رسیدن بهش سهل الوصول نبود ولی بسیار شلوغ بود و همه از بودن در اون محیط لذت میبردن .

اینم مناظری که وقتی کنار میز نهار نشستیم میدیدیم ؛ فوق العاده نیست؟

آرام در رستوران خاورخانم :



از اونجا برگشتیم ؛ رفتیم تله کابین رامسر ؛ فکر نمیکردم که آرام ارتفاع رو تشخیص بده و بترسه ، وقتی تله کابین داشت بالا میرفت بهش میگفتم مامان ببین دریا رو خونه ها رو درختا رو ؛ اونم همش میگفت :" نه نه نه مامان نه " 

این عکس رو قبل از بالا رفتن تله کابین وقتی توی محوطه بام سبز رامسر نشسته بودیم گرفتیم :

وقتی به محوطه بالای تله کابین رسیده بودیم ، یکی از این عروسک بزرگای میکی ماوس بود که یه آدم لباسش رو پوشیده بود و میومد با بچه ها عکس میگرفت و نازشون میکرد ، آرام تا چشمش به اون افتاد داد زد :" ماما سا ؛ مـــــــــــــوش " عروسک هم دید آرام داره ذوق میکنه حرکت کرد که بیاد به سمتش ولی آرام چسبید به من و همش میگفت :" برو برو برو "

بعد رفتیم یه جایی نشستیم چای بخوریم ، گنجشکها میومدن دور و برمون روی زمین می نشستن ، آرام با دیدنشون ذوق میکرد میگفت : " ماما گنگیس"

شب هم رفتیم هتل و استراحت کردیم که برای ادامه سفر به سوی سالاردره.

/ 3 نظر / 196 بازدید
مهناز

چه عکسهای قشنگی. انشا... همیشه به مسافرت و خوشی

معصومه33

سلام آرام ناز منوببوس ..منم یه مامانم مثل تو خیلی خوشحالم واست که خوشبختی ..من اینجا کودکان زیای د رو میشناسم که واسه خریدن یه ابنیات چوبی اشک میریزن کودکانی که گرسنه به مدرسه میرین مادرهای که صبحانه قرضی برای کودکانشان تهیه میکنن کودکانی که اروزی های کوچکی دارن ولی مامانشون نمیتونن واسشون براورده کنن خوش باشی همیشه درکنار کودک وهمسرت .. معصومه هستم ازاهواز

مامان یلدا و سروش

سلام. خیلی دختر نازی دارین. خدا حفظش کنه. اگه با تبادل لینک موافق بودین لطف کنید خبرم کنید و بگید از کدوم شهرین. ما از گرگانیم. خوشحال میشم در خدمت باشیم و اینکه اگه میشه آدرس روستای این خاور خانوم رو برام بنویسید. برنامه ای که تو تلوزیون ازش بخش شد دیدم . خیلی دوست دارم حتما به رستورانش سر بزنم.