سالگرد اولین حمام

یادش بخیر پارسال همین حوالی ها بود که برای اولین بار حمامت دادیم نیشخند

من که تازه از بیمارستان مرخص شده بودم و بخاطر بخیه هایی که داشتم نمیتونستم حمامت بدم حتی اگه حالم هم خوب بود نمیتونستم چون اینقدر کوچولو بودی که میترسیدم حمامت بدم استرس، این بود که مامان جون و باباجون زحمت کشیدن و حمامت دادن البته توی اتاق و با یه تشت کوچیک قلب

اما تو اینقدر جیغ زدی و گریه کردی که من همش میگفتم بچه ام گناه داره اذیت میشه ولش کنید ناراحت

مامان جون هم بهم میگفت نه چون اولین بارشه اینهمه سر و صدا میکنه

خلاصه حموم کردی و حسابی تمیز شدی

درسته اون روز خیلی گریه کردی ولی الان خیلی حمام رو دوست داری و توی تشت میشینی و کلی آب بازی میکنیبغل

/ 1 نظر / 15 بازدید
میترا

خوش بحال دخملی که حموم کرده و تمیییییییییییززززززززززز شده سارا جون یادمه که مامانم مهراد کوچولو رو برد حموم و چنان می شستش که هر لحظه می گفتم یه جاییش در میره من بیچاره هم شاهد و ناظر این صحنه بودم .......... و هیچ کاری نمی تونستم بکنم