آرام خانم عکاس می شود

پنجشنبه شب من و آرام خانم همراه با باباجون ، مامان جون ،خاله ثمین، خاله ثنا و خاله راحیل (دخترعمه مامان) رفتیم ایرانویچ و شام خوردیم .نیشخند

بعد که برگشتیم خونه عمو کورش اینا و خاله الهامینا اومدن پیش باباجون تا حدودای ساعت 1 شب دور هم بودیم و کلی با آوا و آرش بازی کردم و از هیجان جیغ کشیدم و دست زدم هوراتشویق

حدود ساعت 2 شب بود و من هنوز نخوابیده بودم ؛ هرچی مامان سارا تلاش می کرد من رو بخوابونه من از دستش فرار میکردم چشمک

این عکس رو ببینید اینقدر خسته بودم که روی مبل ولو شده بودم

بعد هم موبایل باباجون رو برداشتم و از خودم عکس گرفتم ، اینم اولین عکسی که با دست خودم گرفتم :

/ 1 نظر / 14 بازدید
میترا

الهی بگردم اون چهره خستت رو خاله خواب از سر و کولت میباره عکست منو یاد چهره مهراد وقتی خیلی خوابش میاد انداخت [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]