سفرنامه تصویری آرام با مامان جون و آقاجون

در راه رفتن به محمود آباد

یه روز سرد ، ساحل دریای خزر ، محمودآباد

آرام و آقاجون 

وقتی آقاجون بهش یاد داد روی شنهای ساحل نقاشی بکشهلبخند

و اینجا مامان جون هم میاد کمکشچشمک



وقتی توی ماشین مشغول نقاشی کشیدنهلبخند

آرام در نامزدی پسرعموی مامانش

ببخشید توضیحات نداره ؛ من که همراهش نبودم فقط عکس ها رو دیدم.

/ 45 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحا

ای جونم چه ناز شده خوشکل خانم [ماچ][ماچ] انشالله همیشه شاد و خندان باشه[قلب][قلب]

نیلوفر

دیگه دخمل خوشکلش اومده سارا جون تحویل نمی گیره[نگران]

شب قصه

مامان سارای مهربون آپ نمی کنین؟ + این روزها که روزهای سخت و پر از دلتنگی‌ست برایم، میام این جا و در کنار آرام کوچک دلم آرام می‌شود و لبخند می‌زنم:) + عزیزکم امیدوارم در کنار خانواده‌ی‌ دوست داشتنی ات همیشه‌ی همیشه در پناه خدای بزرگ و مهربان باشی:) :*

مانی محیا

آخی چه کار خوبی کردین فرستادینش. محیا هم الان چند روزه تنها شماله.. دلم براش تنگه..

مانی محیا

آخی چه کار خوبی کردین فرستادینش. محیا هم الان چند روزه تنها شماله.. دلم براش تنگه..

ماشاالله به مامان جون و آقا جون خوشتیپ[لبخند] ینی عاشق اون چشمای قشنگتم آرام جون[لبخند][قلب]

مارو کیجاشان

سلام عزیزم وبلاگ خیلی قشنگی داری و دختر خیلی ناز و دوست داشتنی داری ایشاالله خدا برات نگهش داره و عروسش کنی من هم دو تا دختر دارم خوشحال میشم اگه به وبلاگ من هم سر بزنی ممنون عزیزم

عهدیه

سلام.خیلی دختر بانمکی داری خدا برات نگهش داره

شمیم

به صورت خیلی اتفاقی وبلاگتونو دیدم خیلی جالب بود همیشه شاد باشید