دلمون گرفته

3 روز دیگه اولین سالگرد تولد آرام خانمه و من دلم میخواست براش جشن تولد بگیرم ؛ اوایل هفته قبل بود که توی فکر تدارک برای جشن تولد آرام بودم ولی اواسط هفته یه خبری بهم رسید که کل معادلات ذهنی من رو بهم ریخت.

خیلی دلم میخواست برای دخترم یه جشن خوب بگیرم ولی دست و دلم به این کار نمیره ؛ منتظرم ، منتظر یه اتفاق خوب یه خبر خوب یه نتیجه خوب که منو از این حال بیرون بیاره .

آرام دخترم تو الان خیلی کوچیکی و این موضوع رو درک نمیکنی ، پس برات مینویسم که بعدترها شاکی نشی که چرا جشن نگرفتم برات ؛ هرچند که من بسیار امید دارم که تا امشب خبرای خوبی بهم برسه و من با خیال آسوده برات جشن بگیرم ؛ یه جشن خوب که هممون دور هم باشیم.

به امید اون نتیجه خوبی که خدای مهربونمون برامون در نظر گرفتهلبخند

/ 1 نظر / 25 بازدید
فاطمه

دخترتون خیلی نازوخوشګل خداحفظش کنه