سفرنامه نوروز 92

بازم سلام

بالاخره تعطیلات عید و مهمونی و سفر و جشن و این حرفا ...لبخند

ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم ، منتظر یه مهمون عزیز بودیم ، یه دوست خوب و مهربون ، که قرار بود یک فروردین بیاد خونه ما قلب

ما از صبح خونه مون رو آب و جارو کردیم ، غذا درست کردیم ، آرام خانم رو مرتب کردیم و به انتظار نشستیم ،انتظار ، انتظار ، انتظارنگران

بعله ترافیک جاده ها بالا بود و دوست ما دیر رسید و خسته بود ، اما بالاخره بعد از یکسال دیدارها تازه شد.قلب

آرام و آریا از همون بدو ورود با هم دوست شدن و بازی و جیغ و بپر بپرنیشخند

اینم عکس دو نفره روی سفره هفت سین :

 

اون شب تا ساعت 3:30 این دو تا وروجک خستگی ناپذیر بازی کردن و اصلاً حاضر نبودن بخوابن نیشخند ولی ما مجبورشون کردیم بخوابن ؛ هر چند که خودمون نیم ساعت بیشتر نخوابیدیم و بلند شدیم و راه افتادیم به سمت بوشهر .

اینجا هم تازه رسیده بودیم بوشهر ، که آرام دید آریا روی صندلی کامپیوتر نشسته ، گفت منم میخوام بشینم .

 همون شب اول ، یکی دیگه از دوستای خوبمون تماس گرفت و با هم توی پارک قرار گذاشتیم ، هر چند که آخرش نتونستیم یه عکس دسته جمعی از بچه ها بگیریم ، چون آخر شب بود ، هم بچه ها خسته بودن و هم هر کدومشون از یه طرف میرفتن.نیشخند

اما تونستم یه عکس از آویسای نازنینم بگیرم :

اینم عکس مهرسا و آریا :

شب دوم هم که عروسی بود ؛ وای وای آرام از خواب ظهر بیدار شد ، بداخلاااااااااق و روی دنده لجبازی نگران هر کاری میکردم حاضر نمیشد لباس بپوشه برای جشن ؛ خدا انشاءالله  پدر و مادر عمو پورنگ رو بیامرزه که به بهانه خرید سی دی جدید عموپورنگ حاضر شد بعد از قریب یک ساعت گریه و زاری بالاخره لباس بپوشه .چشمک

اینم عکس آرام خانم و مهرسا خانم که ساقدوش های عروس بودننیشخند

روز بعد از عروسی ، برای اولین بار در سال 1392 رفتیم به ساحل خلیج فارس لبخند

بعد هم موزه مردم شناسی بوشهر (عمارت طاهری )

اینجا آرام خانم در اتاق پخت نان هستننیشخند

و آریا خان مهندس کشتی سازینیشخند

و بالاخره آرام خانم راضی شد در یه فاصله ای با آریا بشینه که توی کادر دوربین جا بشننیشخند

اینجا هم آرام خانم در اتاق موسیقی به صدای سنج گوش میدادنزبان

و بعد خودشون شروع به نواختن کردننیشخند

 بعدازظهر همون روز رفتیم ساحل ریشهر که در سالهای گذشته یکی از سواحل بکر بوشهر بود ، یه ساحل شنی زیبا و آروم .

ولی چشمتون روز بد نبینه ، وقتی رسیدیم اینقدر شلوغ بود ، اینقدر جمعیت زیاد بود که بقول دوستم باید آدمها رو کنار میزدیم تا دریا رو ببینیم نیشخند

من طی اینهمه سال که بوشهر رفته بودم ، این ساحل رو تا این حد شلوغ ندیده بودمچشم

آرام و آریا هم متأسفانه پفک خوردن و همه عکساشون هم پفکیه زبان

 اون شب هم برای شام بیرون بودیم و بچه ها حسابی بازی کردن و خوش گذروندن ، فردا صبح وقتی آرام و آریا بیدار شدن ، رفتیم برای دیدن نیروگاه بوشهر و بندرگاه.

اینم یه عکس از بندرگاه بوشهر :


با اینکه ظهر بود ولی هوا فوق العاده خنک بود ، دریا مواج و زیبا ؛ کلی لنج کنار اسکله ایستاده بودن و 5 تاشون هم توی دریا دیده میشدن که در حال صید ماهی هستن.

ما هم سوار یکی از اون لنج هایی که ایستاده بودن شدیم و کلی عکس گرفتیم .

 اینم عکس آقا آریای گل توی لنج :

اینم آرام خانم و بابایی توی لنج :

بعد از بندرگاه رفتیم خونه کمی استراحت کنیم ، آرام اینقدر خسته بود که خودش گفت مامان خوابم میاد ، براش بالش و پتو آوردم به ثانیه نکشید خوابش بردنیشخند

حالا ما میخواستیم بریم بیرون ، هرکاری میکردم آرام بیدار نمیشد ؛ این بود که همونجور توی خواب بلندش کردم ، بردمش که دیرمون نشهنیشخند

رفتیم تا غروب زیبای خورشید رو روی خلیج فارس ببینیم .قلب

بعد هم آرام و آریا به خواسته دلشون رسیدن و رفتن بازی ، پارک بادی ، سرسره ، استخر توپ ؛ خلاصه کلی خوش گذروندن .نیشخندهورا

من و دوستم هم نشسته بودیم و بازی کردنشون رو نگاه میکردیم ، هر چی میگذشت هوا سردتر میشد ، این بود که بچه ها رو به پدرهاشون سپردیم و خودمون رفتیم که توی ماشین بشینیم نیشخند ولی توی راه چشممون به یه کافی شاپ خوشگل افتاد و تصمیممون عوض شد .نیشخند

اینم آرام خانم توی کافی شاپ :

آقا آریا توی کافی شاپ :

بعد هم رفتیم بازار سنتی بوشهر ، که به بازار صفا مشهوره ، پاکورا خوردیم جاتون خالی ، خرید کردیم ؛ خیلی خوش گذشت .

بعد از بازار هم رفتیم شام بیرون ، یه ساندویچ خوبی خوردیم ، تند تند تندنیشخند جاتون خالی بازمچشمک

اینم آقا آریا :

آرام هم که کلاً یه جا نمی ایستاد که عکس بگیرم ازش.نیشخند

 روز بعد هم که روز آخر سفرمون به بوشهر بود کلی برنامه فشرده داشتیم ، برای نهار همه با هم رفتیم پارک شغاب و بساط کباب .

وای چی بگم از دست آرام که بدون کاپشن حاضر نبود بیاد.نیشخند

بعد از نهار هم رفتیم کشتی سواری ، اسم کشتی "فیروزه" بود ؛ نزدیک به 2 ساعت روی آبهای خلیج فارس بودیم ، تجربه خوبی بود ، البته باز هم آرام خانم حاضر نشد کاپشنش رو در بیاره نیشخند

 نمیدونم چرا هیچ عکسی از کشتی نداریمنیشخند احتمالاً خیلی توی جو بودیمچشمک

این بود گزارش سفر ما به بوشهر ؛ روز آخر هم که خیلی روز سختی بود ، روز خداحافظی از دوستهای خوبمون ، چقدر دلمون میخواست ادامه سفرشون رو با ما باشن ، آخه این روزها خیلی بهمون خوش گذشت و بودنشون برای ما خیلی ارزشمند بود. قلب

روزهای بعد از بازگشت از بوشهر هم به مهمانی های خانوادگی ختم شد که گزارش تصویری این مهمانی ها را میبینیم :

آرام و آرش

آرام و آقا جونش :

 

/ 29 نظر / 158 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

چه سفره هفت سین قشنگی چه دخمل ناناز گلی کنار سفره امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشه و سال خوبی رو داشته باشین .لباس عروسشم خیلی قشنگه یادمه بچگی هام عاشق این بودم که یه لباس عروش اینجوری داشته باشم دست مامان و عمه گلش درد نکنه[لبخند]

سپهری

سلام خانمی حالتون خوبه کسی کاریش نشده به جون زیبا انقده نگران شدم که فهمیدم که نتونستم خونه مامانم بمونم چون اینترنت نداشتن گفتم بیام خونه من اصولا تلویزیون نگاه نمی کنم واس همین از اخبار خبر ندارم الهی بمیرم چه به سر شما ها اومده یک خبری بده خواهشا

ویدا

امیدوارم بعد از زلزله اتفاق بدی برای دوستان و اقوام بو شهریتون نیافتاده باشه!

بهاره مامان باران

سال نو مبارک [گل] امیدوارم امسال سالی پر از خوبی و شادی برایت باشد عکسهای آرام جونم هم عالی بود بوس[ماچ]

مامان آرمیتا

اسلام سالی پر از شادی و سلامتی برایتان آرزو میکنم[ماچ][ماچ] انشالله همیشه شاد باشید و لبتان خندان[ماچ][ماچ]

نکیسا مامان آرشیدا

به به خیلی خوشحالم که حسابی بهتون خوش گذشته. امیدوارم همیشه به شادی و سفر باشه. مامانی یه کم کمتر به این دختر ما گیر بده. خوب نمی خواد کاپشنش را در بیاره بگذار تنش بمونه. اگر کاری به کارش نداشته باشی خودش زودتر بی خیال می شه ولی اگه هی بهش بگی خوب اون هی دوباره از اول شروع می کنه به لج و لجبازی. امیدوارم سال جدید سال خوب و آرومی براتون باشه.

نکیسا مامان آرشیدا

به به خیلی خوشحالم که حسابی بهتون خوش گذشته. امیدوارم همیشه به شادی و سفر باشه. مامانی یه کم کمتر به این دختر ما گیر بده. خوب نمی خواد کاپشنش را در بیاره بگذار تنش بمونه. اگر کاری به کارش نداشته باشی خودش زودتر بی خیال می شه ولی اگه هی بهش بگی خوب اون هی دوباره از اول شروع می کنه به لج و لجبازی. امیدوارم سال جدید سال خوب و آرومی براتون باشه.

مامان هلنا فسقلی

وای چه عکسای خوشگلی بود واقعا لذت بردم مخصوصا ارام خانم ساقدوش[ماچ] خیلی هوس دریا کدم خوشحالم که بهتون خوش گذشته[ماچ]

مامان یسنا

جانم چه دختر و پسر خوشگی!! چه عکسهای قشنگی!! چه ساقدوشای نازی. عروسی خودت آرامم... همیشه خوش باشید[ماچ][قلب]

saba

همیشه به سفر و گردش...چه خوب و کامل توضیح دادی[چشمک] چه عکسای خوشگلی...اون ساقدوشا که دیگه آخرش بودددد... عکس از دریاااا و...[قلب] شما زیاد میای بوشهر ؟آره؟