اَم بیدَه

دیروز عصر که من مشغول سرخ کردن سبزی ماهی برای مهمونیم بودم ، اومدی توی آشپزخونه و یه نگاهی به میز انداختی و چشمت به بشقاب عصرونه ات افتاد .ابرو

یهو احساس کردی گرسنه هستی و گفتی : " مانی اَم بیدَه " 

منم همونطور که مشغول بودم گفتم الان برات غذا می کشم عزیزم ؛ وقتی برگشتم و بهت نگاه کردم دیدم روی صندلی نشستی و بسته تمر هندی رو از روی میز برداشتی و پلاستیکش رو باز کردی و داری تمر میخورینیشخندخنده

بعد همونطور که مشغول لیس زدن تمر بودی ، به من گفتی :" ماما اَم" و تمر رو نشونم دادینیشخند

من فدای تو بشم که خود کفا شدی و خودت "اَم " پیدا میکنیقلب

عکسش رو تا عصر میذارم.

اینم از عکسها :


/ 4 نظر / 49 بازدید
مریم مامان درسا

سلام عزیزم واااااااااااااااااااااای ، این چه عکسی گذاشتی؟ آب دهنم راه افتاد، خیلی خوشمزه س آرام جون ، جون من ، یه ذره هم به من بده [چشمک][چشمک] قربونت بشم که قیافه ات هم تکون نخورده ، وقتی داری تمر هندی میخوری[قلب][قلب]

مژده

قربون اين تمبر هندي ام كردنت خاله جون[ماچ] سارا جون چند روزه تاپك نمياي. راستي اسم بچه ها رو زير عكس پيك نيك نوشتم.

مامان محیا

ارام خوشگلللللللللللله یه ذره به خاله تمرهندی میدی ؟؟؟؟؟؟؟ دهنم اب افتاد. [ناراحت][ناراحت][ناراحت]