لینک دوستان


دختر گلم ششمین شمع تولدش رو فوت کرد تا با یه دنیا شادی وارد هفتمین سال تولدش بشه.

بله دیروز جشن تولد آرام خانم بود.قلب

یه جشن تولد خوب که کلی به دخترم انرژی داد ، خیلی بهش خوش گذشت با اینکه یه عده از دوستاش نامردی کردن و نیومدن تولدش اما بازم به آرام خوش گذشت ؛ تنها دلخوریش این بود که چرا دوستاش نیومدن ، فک میکرد من دعوتشون نکردم ، بعد که بهش گفتم مامان من همه دوستات رو دعوت کردم ، پرسید مامان یعنی اونا منو دوست نداشتن که نیومدن ؟

تولد دختر گلم امسال با تم هلوکیتی بود.قلب

ماجراها داشتیم سر نرسیدن لباس تولدش به جشن .نیشخند

لباسی که قرار بود روز جشن تولد تن دخترم باشه ساعت 11 شب رسید که دیگه تقریباً کار از کار گذشته بود.

اما با همه تلاشی که من و باباش توی این مدت داشتیم ، اینکه به آرام خانم خوش گذشت از همه چیز مهم تر بود.

متعاقباً گزارش تصویری تولد شش سالگی آرام با تم هلو کیتی گذاشته میشه.

[ جمعه ٤ تیر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

امسال ، سالروز تولد آرام خانم فرجه آخرین و سخت ترین امتحان این ترم مامانی بود ، بخاطر همین به خودم قول دادم روزی که امتحانام تموم میشه واسش یه مهمونی خانوادگی بگیرم و تولد اصلیش هم که قرار بود تهران با آریا بگیرم.

اما خاله ثنا خیلی توی فکر آرام بود و همون روز تولدش رفت براش کیک خرید و آورد .

آرام هم کلی ذوق کرد.

این لباس هم کادو خاله ثنا بود.

آخرین امتحان ترم من هم 6 تیر بود ، به محض اینکه از بوشهر برگشتم به مامان جون و آقا جون گفتم شب بیاید خونه ما ؛ مامان جون گفت خسته ای تازه از امتحان رسیدی گناه داری ؛ گفتم باشه پس میریم بیرون بعدشم میایم با آرام تولدش رو جشن بگیریم.

شب خوبی بود.

[ سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

امروز ، نفس من ، عشق من ، امید همه لحظه های من سومین سالروز میلادش را پشت سر گذاشت.

خدایا چه معجزه ای است این فرزند ، این ارتباط خونی ، این عشق مادر و فرزندی ؛ اینکه همه زندگیت رو میذاری به پاش ؛ همه قلبت رو میذاری توی این راه ؛ اما نمیدونی آخرش چی میشه ،نمیدونی واقعاً وقتی بزرگ میشه اینو میفهمه که تو اینهمه از خودت ، از لحظه هات ، از عمرت گذشتی تا اون احساس خوشبختی کنه ، تا اون کمبودی رو حس نکنه. هر چند که شاید دونستنش خیلی مهم نباشه ، چون تو برای دل خودت و با عشق این کارها رو میکنی.

میدونی که این وظیفه است که تویی که تصمیم گرفتی اون رو به این دنیا بیاری ، پس باید به بهترین وجه تربیتش کنی ، بهترین امکانات رفاهی رو براش فراهم کنی تا اون راضی باشه از بودنش .

دخترم یکسال بزرگ تر و فهمیده تر شده ، خیلی از مسائل رو درک میکنه ، دید روشنی به محیط اطرافش داره ، عاقل تر و دوست داشتنی تر شده ، خدایا ازت متشکرم بخاطر سلامتیش ، بخاطر بودنش و بخاطر همه نعمتهایی که با وجود نازنین دخترم به زندگی من وارد شده .

خدایا در پناه خودت حفظش کن.

امسال که جشن تولد آرام رو 10 روز زودتر خونه خاله جونش گرفتیم و روز تولدش هم یه کیک براش گرفتم و با مامان جون و آقاجون و خاله ها و بابایی براش یه تولد کوچولو گرفتیم.

اینم گزارش تصویری تولد آرام خانم :

 

 

 

 

 

 

 

 شب قبل از تولد آرام خانم هم مراسم بله برون پسرعموی مامانی بود ، این عکس مربوط به اون شب هستش ، آرام ، آرش ، آوا و ایلیا

 

[ سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

امسال یه سورپرایز بزرگ برای من و آرام ، محبت خواهرم بود که تصمیم گرفته بود برای آرام توی خونه خودش تولد بگیره که اینجوری من میتونستم دوستانی رو که بیش از 4 سال بود از طریق اینترنت با هم در ارتباط بودیم در کنار خودم و در جشن تولد دخترم داشته باشم .قلب

درسته که تولد آرام 3 تیر هستش ولی ما امسال به پیشواز رفتیم و تولد آرام رو 23 خرداد در تهران و در کنار دوستان مهربونم و فرشته های کوچولوشون جشن گرفتیم ، نکته جالب جشن ما این بود که نهایت فاصله سنی بچه ها با هم 1 ماه بود و همشون متولد خرداد و تیر 89 بودن.لبخند

وای که چه روز هیجان انگیز و خوبی بود ، چقدر حس خوبی داشتم از دیدن دوستانم ؛ آرام چقدر ذوق زده و خوشحال بود از این جشن تولد ، از دیدن دوستای جدیدش ، چقدر همشون با هم خوب ارتباط برقرار میکردن ، انگار اونا هم مثل ماماناشون مدتها بود که با هم دوست بودن.قلب

نمیتونم حال خودم رو توصیف کنم از دیدن دوستانی که چهارسال از پشت صفحه مانیتور با هم حرف زده بودیم ، خندیده بودیم ، اشک ریخته بودیم ، درد دل کرده بودیم و لحظه به لحظه رشد فرزندانمون رو با هم شریک بودیم . 

خلاصه اینکه تدارک این جشن رو مدیونم به خواهر نازنینم و مامان مهربونم که الحق والانصاف سنگ تموم گذاشتن.

از همین جا از همه دوستای خوبم که با اومدنشون دل من و آرام رو شاد کردن ممنونم.لبخند

اینم گزارش تصویری تولد :

تزییناتی که خاله جون آرام توی دو روز آماده کرده بود و عروس خانم مامانقلب

اینم عروس خانم منقلب

اینم کارت دعوتی که خاله جون طراحی کرده بود و چون ما دیر به تهران رسیدیم همون شب به مهمونا دادیمشوننیشخند

آرام و آنیسای مهربون

ایستاده از راست : مه تا ، آرام ، آرنیکا ، آنیسا ، آویسا

اینجا آنیتا خانم هم اومدن عکس بگیرنلبخند

آرام و آرنیکا خانم آروم

اینم کیکی که خاله جون زحمت درست کردنش رو کشیده بود

اینجا هم که بچه ها دور کیک جمع بودن تا همه با هم در امر خطیر خاموش کردن شمع شرکت کنندنیشخند

[ جمعه ٢٤ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

دیروز ظهر خاله زهرا کیک درست کرده بود یه کیک شکلاتی خوشمزهلبخند

عصر هم با یه لایه شکلات روش رو تزیین کرد و این شد بهانه ای برای من و آرام که یه تولد بگیریم. نیشخند

خلاصه اینکه شمع آوردیم و ده ها بار روشن نمودیم و فوت نمودند و باز روشن نمودیم و باز فوت نمودند . نیشخند

فقط این وسط نگرانیش این بود که بابای مهربونش نیست که براش تولد تولد بخونه که اونم با یه تماس تلفنی با بابایی حل شد .قلب

این هم چند تا عکس از تولد نیشخند


[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

چند وقته بهم میگی مامان ببلد

دلت هوس تولد کرده بود ، این بود که به یکی از دوستان که شیرینی خونگی درست میکنه یه کیک کوچیک شکلات و آلبالو سفارش دادم برای شب چهارشنبه که بابایی هم از سرکار میومد و هممون کنار هم بودیم.قلب

اون شب من و تو و بابایی یه جشن سه نفره گرفتیم ، برات اول شمع دو گذاشتم ولی اینقدر فشارش دادی که شکست .نیشخند

بعد شمع 5 گذاشتم که توی عکسها میبینی. چشمک

خلاصه اینکه بارها و بارها من و بابایی این شمع رو روشن کردیم و تو هم بارها و بارها فوت نمودی .نیشخند

تازه بهم میگفتی مامان آهنگ و به سمت دستگاه DVD اشاره میکردی . منم برات آهنگ گذاشتم و کلی رقصیدی.قلب 

اینم از عکسهای اون شب ببلد :



جالب اینجاست که فردا صبح هم رفتی در یخچال رو باز کردی و دنبال کیکت میگشتی و میخواستی بازم تولد بگیریم برات. نیشخند

حتی کول دیسک رو هم آوردی به دستگاه وصل کنی که آهنگ بخونه و تولد بگیریم.قلب

[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

همه تزیینات تولد آرام کار دستی بود و کار چاپی نداشتم.

اینا گیفت هایی هستن که به بچه ها دادم

تزیینات روی میز

**بقیه عکسها در ادامه مطلب**


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

بالاخره تموم شد.

یه ماه تلاش ، فعالیت و استرس با یه شب خوب و به یاد موندنی و یه دنیا خاطره خوب تموم شد.

امشب جشن تولد دو سالگی آرامم بود ؛ هرچند که من در مقام مادر و میزبان جشن ، خیلی استرس داشتم و خیلی فعالیت کردم و شاید به خودم خیلی خوش نگذشت ولی خوشحال بودم ؛ خیلی خوشحال ؛ چون احساس میکردم به بقیه خوش میگذره ، مخصوصاً به اون کوچولوهایی که کلی تلاش کرده بودم برای دور هم جمع شدنشون ؛احساس میکردم دیگه در حق آرام کوتاهی نکردم ؛ چون همه تلاشم رو برای تولدش به کار بستم ، هر شب تا ساعت 1 یا 2 مشغول درست کردن تزیینات بودم ، روزهایی که تعطیل بودم از صبح که از خواب بیدار میشدم تا 2 شب مشغول درست کردن تزیینات و مقدمات تولد آرامم بودم ؛ میخواستم جبران کرده باشم که پارسال نتونسته بودم براش تولد بگیرم ؛ و بیشتر خوشحالیم از این بود که به آرامم خوش میگذره و اون از دیدن این دوستای عزیزش کلی ذوق کرده و الان احساس میکنم باری از دوشم برداشته شد.

خیلی از دوستای خوبم و از خانواده مهربونم ممنونم که با حضور گرم و مهربونشون جشن آرامم رو سرشار از شادی و صمیمیت نمودن.

خلاصه اینکه شب خیلی خوبی بود.

*عکس های جشن تولد آرام*

آرام خانم و بابای مهربونش

فرشته کوچولوی من در ابتدای جشن تولد

دخترم و کیک جشن تولد دو سالگی

آرام و دوستای خوبش در انتظار روشن شدن شمعها

**بقیه عکسها در ادامه مطلب**


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

بازم سلام

یه سلام پرانرژی از یه مامان پرتلاشقلب

دختر گلم میدونم که یادته پارسال بخاطر یه سری مسائل نتونستم برات جشن تولد بگیرم و این آرزو به دلم موند ؛ بهمین خاطر امسال تصمیم گرفتم برات جبران کنم .

الان حدود 1 ماهه که در تدارک آماده کردن تزیینات و خرید وسایل هستم ؛ از آنجایی که خاله هات درگیر امتحانات هستن ، خیلی نمیتونن برای تزیینات کمکم کنن و من تقریباً همه روزهای تعطیل رو از صبح تا 2 شب گرفتار درست کردن تزیینات تولدت هستم ؛ آخه دوست دارم خودم برات تزیینات درست کنم هر چند که خاله ثمین با وجود امتحانات سعی میکنه ساعتهای استراحتش رو به من کمک کنه و خیلی هم زحمت کشیده تا الانلبخند

خلاصه اینکه من همه دوستای قدیمی خودم رو که الان بچه های هم سن و سال تو دارن دعوت کردم که توی تولدت دوستات کنارت باشنلبخند

خیلی دوست داشتم که مهرسا دختر عمه ات هم برای تولدت باشه ولی متأسفانه عمو مالک کار داره و نمیتونن بیانافسوس

راستی حدود دو هفته پیش هم من و تو و بابایی رفتیم آتلیه خاله جان (آتلیه اقلیما) و کلی عکسهای 3 نفره گرفتیم و تو هم کلی عکس تکی با دامن توتو گرفتی که روز تولدت به دوستات هدیه بدیلبخند

امیدوارم که جشن خوبی بشه و به همه خوش بگذره مخصوصاً به تو دختر گلمقلب

هفته گذشته داشتم برای تولدت آهنگ انتخاب میکردم ، تو کلی سرحال بودی و با هر ترانه ای یه مدل می رقصیدینیشخند کاش روز تولدت هم همینقدر سرحال باشی

[ شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

دیروز تولدم بود ، دومین تولدی که آرام در کنار من بود قلب این دو سال تولدم حال و هوای دیگه ای داشت ، پر از عشق پر از لبخند پر از احساس خوشبختی از داشتن یه خانواده کامل و خوب ؛  پدر و مادری بی نظیر ، خواهر های دلسوز ، همسری مهربان و فرزندی دوست داشتنی و سرشار از انرژی و لبخند ؛ فرزندی که هر لحظه بودن در کنارش به بودن من معنا میدهدقلب

روز خوبی بود و شبی بهتر را بدنبال داشت .

مهمانهای عزیزی داشتیم و هدیه های قشنگی گرفتم ؛ اون شب قشنگ ترین و با احساس ترین هدیه دنیا رو از دخترم گرفتم ، اولین هدیه آرام به من یه کاغذ خط خطی بود قلب

از همتون ممنونم که شب به این زیبایی برای من آفریدیدماچقلب

[ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

روز تولد آرام براش یه کلاه بوقی خریدم که موقعی که میخواد شمع روی کیکش رو فوت کنه روی سرش بذارم ولی آرام تا چشمش به کلاه افتاد زد زیر گریه گریه

برام عجیب بود چون تا حالا آرام از هیچ چیزی نترسیده بودمتفکر

جالب اینجا بود که اون کلاه رو هر کی سرش میذاشت باز آرام گریه میکرد و هنوز هم از اون کلاه حساب میبره و حاضر نیست بهش نزدیک بشهابرونیشخند

 اینم عکس های آرام و اون کلاه کذایی :    

 

 

[ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

امروز که روز تولد آرام خانم بود ، ما وظیفه خودمون دونستیم که از زحمات خانم دکتر مهرداد که برای به دنیا اومدن آرام خیلی زحمت کشیدن و در واقع اولین کسی بودن که آرام خانم رو دیدن تشکر به عمل بیاریم .

این شد که ساعت 8:00 شب رفتیم خونه خانم دکتر.مژه

حدود 1 ساعت اونجا بودیم و آرام خانم تا تونست فضولی کرد ؛ منم همش از اینور به اونور دنبالش بودم و نتونستم 2 دقیقه بشینم .کلافه

اما به هر حال قصد این بود که خانم دکتر بدونن ما چقدر مدیونشون هستیم و قدر زحمتهایی که برای آرام کشیدن میدونیم .لبخند

[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

تولد تولد تولدت مبارک

آرام عزیزدلم دقیقاً الان 1 سالت شد تشویق

سال گذشته همین روز 3 تیر بود الان جمعه هستش ولی پارسال پنجشنبه بودکه ساعت 9 صبح تو قدم به دنیای ما گذاشتی و با خودت یه دنیا نور ، عشق و مهربانی به زندگی ما آوردیقلب

آرام جونم امیدوارم یه عمر شادی ، موفقیت و خوشبختی رو پیش رو داشته باشیخیال باطل

[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

آرام من سلام

دختر خوبم ، حس زیبای تو رو داشتن ، در آغوش گرفتن ، بوییدن و بوسیدن بهترین حس دنیاست.قلب

 نازنینم در باورم نمی گنجد به این زودی یکسال گذشت ، یکسال از داشتن تو ، یکسال از نخستین دیدار ما ، یکسال از جاری شدن اشک شوق از دیدن روی ماه تو و یکسال از زندگی تو که امیدوارم پیش زمینه عمری پربرکت و طولانی باشدقلب

هیچگاه فراموش نمیکنم همچین شبی را ؛ پارسال این موقع همه وجودم انتظار بود و نگرانی لبخند

یادش بخیر ؛ چقدر نگران سلامت متولد شدنت بودم ، چقدر به اینکه چه شکلی هستی فکر میکردم ، چند بار تلاش کردم یه تصویر از چهره تو در ذهنم بسازم و چه زیبا بودی وقتی دیدمت خیلی زیباتر و دوست داشتنی تر از همه تصورات من قلب

فدای قد و بالای قشنگت بشم ، فدای قدمهای کوچکت تولدت پیشاپیش مبارکقلبماچبغل

[ پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]

3 روز دیگه اولین سالگرد تولد آرام خانمه و من دلم میخواست براش جشن تولد بگیرم ؛ اوایل هفته قبل بود که توی فکر تدارک برای جشن تولد آرام بودم ولی اواسط هفته یه خبری بهم رسید که کل معادلات ذهنی من رو بهم ریخت.

خیلی دلم میخواست برای دخترم یه جشن خوب بگیرم ولی دست و دلم به این کار نمیره ؛ منتظرم ، منتظر یه اتفاق خوب یه خبر خوب یه نتیجه خوب که منو از این حال بیرون بیاره .

آرام دخترم تو الان خیلی کوچیکی و این موضوع رو درک نمیکنی ، پس برات مینویسم که بعدترها شاکی نشی که چرا جشن نگرفتم برات ؛ هرچند که من بسیار امید دارم که تا امشب خبرای خوبی بهم برسه و من با خیال آسوده برات جشن بگیرم ؛ یه جشن خوب که هممون دور هم باشیم.

به امید اون نتیجه خوبی که خدای مهربونمون برامون در نظر گرفتهلبخند

[ سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب