لینک دوستان


امروز ساعت 12 که برای ساعت شیر رفتم خونه ، دیدم مامان نون تازه خریده و آرام خانم هم تمایلی به شیرخوردن نداره ناراحت

رفتم براش یه ساندویچ کوچولوی نون و پنیر گرفتم و اونم مثل خانم بزرگا نیشخند ساندویچش رو گاز میزد .تشویق

تازه ساندویچش رو به مامان سارا تعارف میکرد بغل و اصرار داشت که حتماً از ساندویچش بخورم ، منم یه گاز زدم  نمیدونین چه ذوقی کرد که به من غذا داده بخورم نیشخند

[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب