لینک دوستان


امروز آرام خانم وارد چهاردهمین ماه زندگیش شد ، دخترم الان 1 سال و 1 ماهش شده و کلی برای خودش خانـــــــم شده تشویق

جدیداً یاد گرفته که خودش در میزنه و خودشم میگه :  " کیه ؟" البته به زبون خودش :‌ " دیه ؟‌ " بازنده

تا بهش میگی اینکار رو نکن شروع میکنه دعوا کردن و کلی جمله به زبون خودش بهت میگه که معنیشو نمی فهمی البته بیشترین حرفی که بین کلماتش تلفظ میشه حرف " د " هستش نیشخند

تا میگی : " آرام " عصبانی میگه : " دِدِه ؟ " یعنی چته ؟ زبان

به جای راه رفتن بدون ترمز میدوه و به هیچی دقت نمیکنه ، همش باید حواست باشه که به جایی نخوره خدای نخواسته زخمی بشه کلافه 

یه جوری هم میدوه که فکر میکنی کار مهمی داره و باید سریع بره تا بهش برسه و دیرش نشه نیشخند

خلاصه اینکه کلی شیطون بلا شده و همش باید یه بادیگارد همراهش باشه قلب



[ دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب