لینک دوستان


با سلام دوباره 

ما حدود 4 روز بوشهر بودیم ؛ خیلی خوش گذشت ، جایی نرفتیم ولی همین که هممون در کنار هم بودیم از بودن در کنار همدیگه لذت میبردیم ؛ مخصوصاً آرام و مهرسا که حالا دیگه بهتر به وجود هم آگاه شده بودن و خیلی از بازی کردن با هم لذت میبردن .

با هم بازی میکردن ، میخوابیدن ، میرقصیدن ، تو استخر بادی میرفتن و آب بازی میکردن ، دریا رفتن و خلاصه کلی با هم بودن ؛ یه بار آرام ظهر مدت طولانی خواب بود مهرسا که خسته شده بود رفته بود کنارش نشسته بود و صداش میزد تا بیدار شه ؛ تا صدای آهنگ رو میشنیدن هر دو شون باهم شروع میکردن به دست زدن و رقصیدن ؛ خلاصه که اوقات ما با وجود این دو فرشته نازنین شیرین تر از قبل شده بود .

اینم از عکسهای این دو تا :

اینجا آرام و مهرسا با مامان بزرگشون عکس گرفتن

اینجا هم پشت به پشت هم نشستن


اینجا آرام خانم و مهرسا خانم تو استخرشون داشتن آب بازی میکردن

اینجا هم مهرسا خانم رفته بود تو پشه بند آرام و با هم بازی میکردن

آرام خانم سبد اسباب بازیهای مهرسا رو روی سرش گذاشته بود

[ دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب