لینک دوستان


پنجشنبه شب من و آرام خانم همراه با باباجون ، مامان جون ،خاله ثمین، خاله ثنا و خاله راحیل (دخترعمه مامان) رفتیم ایرانویچ و شام خوردیم .نیشخند

بعد که برگشتیم خونه عمو کورش اینا و خاله الهامینا اومدن پیش باباجون تا حدودای ساعت 1 شب دور هم بودیم و کلی با آوا و آرش بازی کردم و از هیجان جیغ کشیدم و دست زدم هوراتشویق

حدود ساعت 2 شب بود و من هنوز نخوابیده بودم ؛ هرچی مامان سارا تلاش می کرد من رو بخوابونه من از دستش فرار میکردم چشمک

این عکس رو ببینید اینقدر خسته بودم که روی مبل ولو شده بودم

بعد هم موبایل باباجون رو برداشتم و از خودم عکس گرفتم ، اینم اولین عکسی که با دست خودم گرفتم :

[ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب