لینک دوستان


دیروز ظهر ساعت 4:20 رسیدم خونه ؛ در رو که باز کردم دیدم آرام کنار بابامهدی خوابیده توی هال ولی با صدای بازشدن در بیدار شد و تا منو دید کلی ذوق کرد از خود راضی

بعدش هم دیگه نخوابید و میخواست بازی کنه ، منم همراهیش میکردم نیشخند 

آرام تازه موفق به کشف اتاق خوابش توی خونه جدید شده ؛ دیروز از توی هال راه می افتاد و مستقیم میرفت توی اتاق خوابش بغل من میرفتم اونجا براش کتاب میخوندم اونم دست میزد بعد بغلش کردم آوردمش توی هال که بخوابه ، بازم فرار کرد و مستقیم رفت توی اتاق خوابش نیشخند

حالا هر جای خونه میذارمش بلند میشه راه می افته میره توی اتاق خوابش تشویق

فداش بشم من که دخترم احساس مالکیت نسبت به اتاقش دارهلبخند

تازه جدیداً یعنی حدود 1 ماهه که احساس مالکیتش نسبت به من هم زیاد شده هر کسی بهش میگه :"مامان سارا مامان منه؟" اون زودی میاد خودشو توی بغل من میندازه و اون طرف رو ( که معمولاً خاله ثنا یا خاله ثمین هستن) هل میده به عقب که نزدیک مامانش نباشناز خود راضی

یه خبردیگه : آرام 2 روز پیش افتاد زمین و برگشت با گریه نگاه من کرد ؛ منم رفتم کنارش و محکم زمین رو میزدم و میگفتم :" اَتِه اَتِه‌ " آرام خوشش اومد و برگشت یه سیلی تو صورت من زد و گفت  : " اَتِه"قهر خنده اینم آخر و عاقبت مادر شدن اوه

اینم عکس فرشته خانم من در خواب :

اینم عکس آرام خانم در حال شیطنت :

 

[ چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب