لینک دوستان


بازم سلام 

آرام خانم کارهای جدیدی انجام میده

  1. دو شب پیش آرام خانم پای سفره شام لیموترش برداشت و برای اولین بار مزه اش رو چشید برخلاف تصور من که فکر میکردم الان پرتش میکنه از سر سفره بلند شد و در حین راه رفتن همه لیموترش رو خورد تعجبو وقتی دید دیگه تموم شده ؛ رفت سمت سطل آشغال و پوست لیموترشش رو انداخت تو سطلتشویق
  2. وقتی مامان جون آرام رو بغل میکنه و پشت کمرش میزنه و لالایی میخونه ، آرام هم همونجوری که سرش رو روی شونه مامان جون گذاشته با دستای کوچیکش توی کمر مامان جون میزنه و ادای لالایی خوندن رو درمیارهبغل فدات بشم که اینقده شیرینی قلبمقلب
  3. آرام خانم قبلاً گوشی تلفن یا دستگاه موبایل رو  میگرفت دستش و ادای حرف زدن درمیاورد جدیداً تا میخواد با تلفن حرف بزنه بلند میشه و قدم میزنه نیشخند از بس بچه ام میبینه هر کی تلفن حرف میزنه راه میره اونم یاد گرفتهخنده
  4. وقتی از خواب بیدار میشه همونجوری که توی تختش نشسته منو صدا میزنه چند لحظه که میگذره و میبینه من جواب نمیدم از توی تختش خم میشه و پتوی منو تکون میده که بیدار شمچشمکنیشخند 
[ شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب