لینک دوستان


روز جمعه وقتی همه مهمونای سفره عمه اشرف از خونه باباجون برگشتن به خونه هاشون و فقط خاله آیه و عمو امیر مونده بودن ، آرام و آوا خانم رفتن توی حیاط و توی استخربادی شروع کردن به آب بازی ؛ نیشخندخیلی جالب بود فقط اینکه آرام خانم که خوابش میومد آخراش بد اخلاق شد و هول هولکی حمامش دادیم .اوه

اینم از عکس های اون روز :

 

 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب :


 

[ جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب