لینک دوستان


یادش بخیر پارسال همین حوالی ها بود که برای اولین بار حمامت دادیم نیشخند

من که تازه از بیمارستان مرخص شده بودم و بخاطر بخیه هایی که داشتم نمیتونستم حمامت بدم حتی اگه حالم هم خوب بود نمیتونستم چون اینقدر کوچولو بودی که میترسیدم حمامت بدم استرس، این بود که مامان جون و باباجون زحمت کشیدن و حمامت دادن البته توی اتاق و با یه تشت کوچیک قلب

اما تو اینقدر جیغ زدی و گریه کردی که من همش میگفتم بچه ام گناه داره اذیت میشه ولش کنید ناراحت

مامان جون هم بهم میگفت نه چون اولین بارشه اینهمه سر و صدا میکنه

خلاصه حموم کردی و حسابی تمیز شدی

درسته اون روز خیلی گریه کردی ولی الان خیلی حمام رو دوست داری و توی تشت میشینی و کلی آب بازی میکنیبغل

[ شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب