لینک دوستان


3 روز دیگه اولین سالگرد تولد آرام خانمه و من دلم میخواست براش جشن تولد بگیرم ؛ اوایل هفته قبل بود که توی فکر تدارک برای جشن تولد آرام بودم ولی اواسط هفته یه خبری بهم رسید که کل معادلات ذهنی من رو بهم ریخت.

خیلی دلم میخواست برای دخترم یه جشن خوب بگیرم ولی دست و دلم به این کار نمیره ؛ منتظرم ، منتظر یه اتفاق خوب یه خبر خوب یه نتیجه خوب که منو از این حال بیرون بیاره .

آرام دخترم تو الان خیلی کوچیکی و این موضوع رو درک نمیکنی ، پس برات مینویسم که بعدترها شاکی نشی که چرا جشن نگرفتم برات ؛ هرچند که من بسیار امید دارم که تا امشب خبرای خوبی بهم برسه و من با خیال آسوده برات جشن بگیرم ؛ یه جشن خوب که هممون دور هم باشیم.

به امید اون نتیجه خوبی که خدای مهربونمون برامون در نظر گرفتهلبخند

[ سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب