لینک دوستان


قند عسلم سلامماچ

صبحت بخیر نی نی سحرخیز من ؛ که از ساعت ٧ صبح داری برای خودت بازی می کنی ؛ میگم مامانی خیلی سحرخیز شدی هاااااااااااانیشخند

فدای اون قد و بالای خوشگلت بشم که تا مامان میشینه تو ماشین بابا و صدای ضبط بلند میشه ، تو شروع میکنی به ضربه زدن ؛ فدای این عرض اندامت بشم مامان بغل

راستی مامان ما امروز وارد هفته ٢٣ شدیم چشمک

هفته گذشته سه شنبه ١١ اسفند ٨٨ من و مامان جون رفتیم برات یه سرویس رو تختی خوشگل و یه سرویس حوله نازنازی انتخاب کردیم و بابا جون هم به زحمت افتاد و شب رفت از فروشگاه برات خریدش .قلب

در ضمن بیشتر زحمت خرید سیسمونی تو رو مامان جون و بابا جون متحمل شدن و گفتن خودمون برای نوه خوشگلمون سیسمونی می خریملبخند

اینم عکسشه مامان :

* بقیه در ادامه مطلب*


 

 اینم سرویس حوله

چهارشنبه 12 اسفند 88 من و مامان جون با هم رفتیم بازار که برای اتاقت پرده خوشگل بخریم ، پارچه پرده رو خریدیم و زحمت دوختش رو مامان جون میکشه .قلب

پنجشنبه هم من  و تو و بابا مهدی و مامان جون رفتیم برج کیانپارس و برات یه تخت ، یه صندلی ماشین ، یه پارک بازی ، یه سبد حمل و یه دونه پتوی خوشگل خریدیم .بغل

اینم عکساشونه عزیزم :

[ شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب