لینک دوستان


خدایا شکرتبغل

وااااای نمیدونین چه حـــــــــالی دارم قلب؛ اینقدر خوشحالم اینقدر قلبم مالامال از عشقه که فقط خدا میدونهقلب

آرام همین نیم ساعت پیش یعنی حدود ساعت 7:30 عصر بود که اولین قدمهای زندگیشو مستقل برداشتمژه

من داشتم تلویزیون نگاه میکردم ، آرام ایستاده بود و مبل رو گرفته بود ( خونه باباجون بودیم) ؛ یهو دیدم مبل رو رها کرد و 3 قدم برداشت و خودشو روی بالشی که وسط هال بود انداخت؛ باورم نمیشد " خدایا آرام من راه میـــــــــــره"

از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم بهش گفتم :"آفرین مامان ، قربونت برم الهی " و بغلش کردم و اینقدر بوسیدمش ؛ وقتی میبوسیدمش میخندید .قلب

خدایا باز هم شکر.

نمیدونین چه ذوقی دارم ، تو قلبم چه غوغاییه .

دخترم اولین قدمهاشو خیلی مردد برمیداشت و خیلی محتاطانه.

 

نکته تکمیلی:

الان آخر شبه و آرام از عصر تا الان از هر فرصتی برای تمرین راه رفتن استفاده میکنه ، اما حداکثر 4 قدم میره .

هر بار که راه میره من براش دست میزنم ، الان خودشم برای خودش دست میزنه.تشویق

خیلی خوشحالم ، خیـــــــــــــلیهورا

اینم عکس از اولین قدمها :

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب