لینک دوستان


سلامی چو بوی خوش آشنایی

آرام ،دختر خوشگل من ششمین ماه تولدش رو هم پشت سر گذاشت.

دخترم حالا مدتیه که میتونه بشینه ولی هنوز بدون تکیه گاه خوب نمی شینه.

آرام من ؛ میدونی که دیگه مامان سارا باید بره سرکار، خیلی ناراحتم ، خیلی دلم گرفته که باید تو رو بذارم و برم سرکار اما چه میشه کرد روند معمول زندگی اینه و چاره ای نیست و باید تحمل کرد.

حالا هم مامان سارا اومده تا عکسهای دختر نازش رو توی وبلاگش بذاره.

اینم از عکسهای آرام خانم :

آرام خانم کنار ساحل خلیج فارس

آرام خانم و مهرسا خانم در آغوش پدربزرگ:

بعد از بازگشت از مراسم شب عاشورا :

شب یلدا :

افتتاح روتختی خاله ثنا :

[ جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب