لینک دوستان


سلام دخمل طلای مامانقلب

خوبی عزیزم؟

من و تو امروز وقت آتلیه داشتیم تا از این آخرین ماه بودنت تو شکم مامان عکس داشته باشی. بغل

خلاصه ظهر رفتیم حمام و بعدش موهامونو سشوار کشیدیم و خاله ثنا کلی زحمت کشید تا موهای مامان سارا ( که امروز یه کمی هم بداخلاق بود ) رو اتو بکشه مژه در آخر هم مامان سارای بداخلاقت یه تشکر ازش نکرد آخه خیلی گرمش شده بود و بداخلاقیش بیشتر شده بودنیشخند

بالاخره ساعت 4:30 عصر رسیدیم آتلیه ، من و تو با خاله زهرا و خاله ثمین و کلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی عکس گرفتیم که امیدوارم خوشگل بشنلبخند

خاله زهرا که میگفت خیلی خوب شدنتشویق

میخوام اینا برات یادگار بمونه که وقتی بزرگ شدی ببینیشون ، فقط حیــــــــــــــــــــــــــف که بابا مهدی نبود که عکس 3 نفره بگیریم ناراحت

خیلی دوست داشتم اونم باشه ولی انشاالله وقتی دنیا اومدی میریم عکس 3 نفره با بابامهدی میگیریمقلب

خیلی دوست دارم دخترم ، مراقب خودت باشی اون تو که هستینیشخند

ما بیصبرانه منتظر اومدن دختر خوشگلمون هستیمماچقلب

[ چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب