لینک دوستان


دخمل خوشگلم سلام

خوبی مامان؟قلب

ببخشید دختر گلم ، مامان این روزا خیلی گرفتاره ؛ میدونی که مامان سارا از هفته آینده میره مرخصی زایمان و کلی کار رو سرش ریخته بخاطر همینه که وقت نمیکنه تندتند برات بنویسه .خجالت

خوشگل خانومی ، من و تو دو هفته پیش با هم رفتیم سونوگرافی دکتر تهماسبی ، البته بابامهدی زودتر از سرکار اومد و ما دوتا را برد تا سونوگرافیعینک

خیلی زود نوبتمون شد،وقتی روی تخت دراز کشیدم به دکتر گفتم : " دکتر ببین دخترم همه چیزش سالمه؟ " اونم گفت : باشه

خلاصه دکتر تهماسبی لطف کرد و مانیتور دستگاهش رو چرخوند و مامان سارا ، دستهاتو پاهاتو و صورت ناز و قشنگت رو دید و همش قربون صدقت میرفتماچ

بعد دکتر مغزت ، قلبت ، کلیه هات و معده ات رو هم به مامان نشون داد و گفت : " خدا رو شکر دختر سالمیه "بغل

منم حسابی خدا رو شکر کردم از اینکه دخترم سالم و سرحالهمژه

وزن دخملی مامان هم تو هفته 31 حدود 2 کیلوگرم بود، فدای دختر 2 کیلوییم بشم مننیشخند

مامان خیلی مراقب خودت باش این ماه آخر ، دوست دارم همیشه سالم و سرحال باشی ، منم تا جایی که در توانم باشه سعی میکنم خوب استراحت کنم و به خودم برسم تا دخترم خوب رشد کنهقلب

[ یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب