لینک دوستان


امشب شب یلدا بود ، دومین یلدایی که آرام خانم در کنار ما بود.لبخندقلب

شب خیلی خوبی بود و به آرام حسابی خوش گذشت.

دخترم فکر میکرد هندونه توپه و اینقدر این هندونه بیچاره رو اینور اونور پرت کردنیشخند ، تازه یه بار هم با پا شوتش کرد.نیشخند

اینم از عکسهای امشب:


[ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب