لینک دوستان


بازم سلام

همونطوری که در سفرنامه آرام گفتم ما مجبور شدیم بخاطر بیماری آرام با هواپیما برگردیم اهواز و از اونجایی که تنها بودیم ، دیروز رفتیم مهمونی .

به آرام که خیلی خوش گذشت ؛ همش با ایلیا مشغول بازی بود و کلی سرحال اومد.

ایلیا لباس بختیاری داشت که آرام کلاهش رو سرش کرد و کلی هم ذوق کرده بود .

اینم عکسش :

در ضمن برای بیماریش بردمش دکتر که دکتر گفت ویروسیه و آزمایش هاش هم خوبه و مشکلی نداره باید صبر کنی تا دوره بیماریش تموم شه .

[ دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب