لینک دوستان


سلام سلام سلام سلام (همراه با تکون دادن سر ) لبخند

این سلام کردن به شیوه آرام خانم بودنیشخند

ما ( یعنی من و آرام ، مامان جون و باباجون ، خاله زهرا ، خاله ثمین و خاله ثنا )  روز شنبه 12 شهریور 1390 ساعت 7:30 صبح حرکت کردیم به سوی اصفهان ؛ البته مقصد اصلی ما مشهد بود ولی چون مسیر طولانی بود ناچاراً باید توقف میکردیم و این بود که به سوی اصفهان حرکت کردیم 

حدودای ساعت 4 بود که رسیدیم خونه افشین پسرعموی بزرگم ، آرام توی راه خیلی بهش خوش گذشت اما خوابش میومد شدید ولی جالب اینجاست که وقتی رسیدیم خونه افشین و ستاره رو دید چنان گل از گلش شکفت که تا 11 شب چشماش روی هم نرفت و همش در حال دویدن دنبال ستاره بود 

اینم عکس آرام و ستاره :



خلاصه اینکه ما اون شب رو استراحت کردیم و فردا صبحش حرکت کردیم به سمت گرگان ، توی آزادراه اصفهان به تهران بودیم که نتایج کنکور آزاد رو اعلام کردن و خاله ثنا دانشگاه آزاد اهواز حقوق قبول شد . خلاصه اینکه اون روز مسیرمون خیلی طولانی شد و حدود ساعت 8 شب بود که رسیدیم گرگان و رفتیم به سمت نهارخوران تا هتل بگیریم . همه هتلها پر بودن و ما رو فرستادن به هتلی به نام زیارت که هفت کیلومتر بالاتر از نهارخوران بود ؛ ما به سمت مسیر هتل راه افتادیم جاده باریک و به سمت بالا ؛ کلی ترسیده بودیم که کجا داریم میریم ؛ انگار داشتیم میرفتیم قله کوه .

شب رو اونجا موندیم و صبح که بیدار شدیم انگار توی بهشت بودیم ؛ آخه ما شب رسیده بودیم و همه جا تاریک بود ؛ مناظر اطراف هتل اینقدر بکر و زیبا بودن که انگار توی رویا بودیم ؛ جنگل ها و مراتع بسیار زیبا هوایی بسیار بسیار دلچسب و مطبوع .

بالاخره حرکت کردیم به سمت مشهد و ساعت 6 عصر رسیدیم به مقصد ،رفتیم به سمت هتل اما چشمتون روز بد نبینه تا ساعت 9 شب توی ترافیک بودیم تا به هتل رسیدیمخمیازه


هتل رسیدیم ؛ کلید سوییت رو گرفتیم و رفتیم تا دوش بگیریم و استراحت کنیم .

صبح هم با دو تا از دوستای خوب مشهدیم که از طریق نی نی سایت با هم آشنا شده بودیم قرار ملاقات داشتم و اونا زحمت کشیدن و به دیدن من و آرام اومدن .

آرام خانم توی لابی هتل کلی فضولی کرد ؛ به زور مهارش میکردم .

اینم عکسش :



اینجا هم اولین مهمونمون که آنیتا خانم بود با مامان گلش تازه از راه رسیده بودن و آرام داشت حال و احوالش رو میپرسید:

و اینجا دیگه جمعشون جمع شد و دومین مهمون که الینا خانم خنده رو با مامانش بودن از راه رسیدن :

آرام نیم ساعت اول به عروسک لباس الینا آویزون بود نیشخند

 

 

 

[ یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب