لینک دوستان


امشب شب قدره و آرام خانم امسال دومین شب قدر رو تجربه میکنه 

پارسال اینقدر کوچیک بود که تمام مدت آروم کنار ما که مشغول راز و نیاز بودیم خوابیده بود ولی امسال برای خودش خانمی شده بود و از اینکه میدید همه بیدارن و اونم مجبور نیست زود بخوابه کلی خوشحال بود و ذوق میکرد نیشخند

وقتی دید کلی سجاده پهن شده از این سجاده به اون سجاده حمله میکرد ، مُهر برمیداشت گلهای یاس رو سجاده ها رو پخش میکرد اینور اونور نیشخند 

موقع مراسم قرآن رو سر گذاشتن که شد نگاهمون میکرد و میخندید خنده فکر میکرد بازی جدید وقتی به قسمت "بالحجة " رسیدیم و همه بلند شدیم کلی ذوق کرد و دست زد برامون ؛ براش خیلی جالب بود فکر میکرد یه بازیه که همه با هم داریم بازی می کنیمنیشخند

خلاصه تا تونست شیطنت کرد ؛‌موقع خوندن دعای جوشن کبیر وقتی همه با هم قسمت "الغوث الغوث" رو میگفتیم کلی می خندیدو ذوق میکرد نیشخند 

بالاخره ساعت 3 شب از شدت خستگی خوابش برد و همونجا کنار خودمون تا سحر خوابید و بعد از اذان صبح بردمش توی تختش 

*اینم عکسهای شب قدر *


اینجا اوایل شب بود و دخترم مشغول شیطنت 

و اینجا هم هنوز مشغول شیطنت بود

و بالاخره از شدت خستگی خوابش برد

 

 

 

[ شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب