لینک دوستان


بازم مامان سارا اومد با خبرای خوب خوب نیشخند

جونم برات بگه که از اونجایی که مامانی عاشق دخمل خوشگلشه و دوست داره زودتر اتاقش رو آماده کنه تا از دیدنش لذت ببره و آمادگی کامل برای پذیرایی از این مهمون عزیز رو داشته باشه ، شروع کرده به تزیین اتاق دخملش .بغل

پنجشنبه صبح بعد از اینکه مامانی از سونوگرافی برگشت ، خاله زهرا و خاله ثمین اومدن خونه ما و شروع کردن به چسبوندن حاشیه های اتاقت ، اینقدر ظریف و با دقت اینکار رو انجام دادن که وقتی من و بابا مهدی اتاق رو دیدیم خیــــــــــلی خوشمون اومد ؛ به قول خاله ثمین تازه داره شبیه اتاق بچه میشهچشمک

خلاصه صبح جمعه هم من ( منظورم من و تو هستشاااا) ، بابا مهدی و خاله زهرا آماده شدیم و رفتیم خونه برای چسبوندن موکت اتاقت ؛ بابامهدی و خاله زهرا خیلی خیلی زحمت کشیدن و تا ظهر گرفتار بودن تا موکت اتاقت رو بچسبونن ، من هم سمت مهندس ناظر رو داشتم و دراز کشیده بودم و نگاه میکردم.

تو هم همش به شکم مامان ضربه میزدی که یعنی بگو دقت کنن ، یه وقتی موکت اتاقم خراب نشه هااااااامشغول تلفن

بالاخره کارشون تموم شد و اتاق خیلــــــــــی خوشگل شد.تشویق

اینم عکس حاشیه و موکت اتاقت :

*عکس در ادامه مطلب *


[ شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آرام خانم ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دفترچه خاطراتی است که من همه خاطره ها و احساسم رو درباره دوران کودکی آرام در آن به نگارش در می آورم ، امید که روزی خودش نویسنده خاطراتش در آن باشد. آرام من در تاریخ 3 تیر 1389 در بیمارستان اروند اهواز چشم به جهان گشود،او اولین ثمره زندگی مشترک من و همسرم مهدی است و با آمدنش محیط خانه و زندگی ما را روشن و عشق ما را به ادامه زندگی دو چندان کرده؛ امید که شاهد خوشبختی و موفقیتش در همه مراحل زندگی باشیم.
امکانات وب